کیان زودتر از همیشه از مغازه برگشتم تا برم سمت مدرسه ی آ

کیان :زودتر از همیشه از مغازه برگشتم تا برم سمت مدرسه ی آروشا دلم برای لپ اناری خودم تنگ شده بود از دیشب که پشت پنجره نشسته بود دیگه ندیدمش حالا به خاطر جبران دیروز امروز میرم ببینمش مثل همیشه پشت کوچه وایسادم تا جناب سرگرد نبینم اما مثل اینکه جناب سرگرد امروز نیومده چون ماشینش جلوی در دبیرستان نبود زنگ خورد بلاخره آروشا آروشا بیا اینجا دختر آروشا که مشغول حرف زدن با دوستش بود تا منو دید خداحافظی کرد ......
آروشا :
از دیشب که کیان منو با خودش مهمونی نبورد باهاش قهر بودم واسه همین وقتی پشت پنجره نشت پنجره رو بستم تا نتونه کامل ببینتم آروشا آروشا بیا اینجا دختر تا کیان دیدم سریع از زهرا خداحافظی کردم. به به لپ اناری خودم چطوری ،برو کیان اصلا راه نداره ببخشمت فعلا قهرم تا بیبینم بعدش چی میشه ،ناز نکن لپ اناری جونم من که می دونم دلت واسه گشت و گذار تنگ شده امروز زودتر مرخصی گرفتم تا با خودم ببرمت بیرون اخه کیان فردا امتحان دارم آروشا یعنی بخاطر دل این اقای خوشتیپم نمیشه ی امشب درس نخونی .......

Vip:پی دی اف کامل ۳۰ تومن

پارت اخر :۵۰۰
دیدگاه ها (۱)

یاخت خودم اصکی آزاد !!!

ی کلمه واقعی می خوام 💀

آشوب چشمان تو #

اگر مردم دیگر صدای نبضی از من نمی شنوی پس تا الان مهلت داری ...

#عشق_جنایت 🔪پارت51منشی:خانم اینا رو چیکار کنم؟یِنا:میخواستی ...

پارت بیستو سوممخب رسیدیم وارد شدیمنشستیم و عرق سفارش دادیم ک...

#عشق_جنایت 🔪پارت49جینو/یِنا:امشب ترجیح میدیم پیش هم بخوابیم(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط