really love
really love
part²¹
موقع خداحافظی تهیونگ رزی رو صدا کرد تا بره پیشش
بعد ۲۰ مین با لباس های عوض کرده اومد پیشمون
-شوهر آیندهات یکم سختگیره نه؟(اروم)
رزی:لال شو عشقم(لبخند عصبی)
با پسرا خداحافظی کردیم و از خونه زدیم بیرون
به بزرگترین مرکز خرید سئول رسیدیم
بعد از ۴ساعت خرید کردند و امضا دادن به کلیییی بلینک،رفتیم خونه
با وارد شدنم به خونه جین اومد سمتم
جین:لیلی تو مگهکنسرت نداری؟(نگران)
پاکت لباسامو گذاشتم روی زمین
-راس میگی..من میرم
سریع رفتم به محل کنسرت و بعد اماده شدن،تقریبا ۱۲ شب بود
وارد استیج شدم..صدای جیغ،نور لایت استیک ها
مثل همیشه
نگاهم به قسمت VIP رفت
بچه ها با لبخند نگاهم میکردن
متن آهنگ رو خوندم تمام دنس هارو با دقت انجام میدادم
تموم شد و من هنوز منتظر جونگکوک بودم ولی نیومد
-خب لیدیز¹ حالتون چطوره؟امیدوارم از این اهنگ سوپرایزی لذت برده باشید..این اهنگ برای یه فرد خاص نوشته شده بود و فکر نمیکردم اونقدر خوشتون بیاد ولی اشتباه فکر میکردم نه؟(خنده)
تهیونگ یه میکروفون دستش بود
تهیونگ:لیلی دلت برای یه نفر تنگ نشده؟
-تهیونگااااا منظورت چیه؟(پوزخند)
تهیونگ:فکر کنم کسی که دلت براش تنگ شده اینجاست!
-اون اینجا نیست چشمات نمیبینه؟
تهیونگ:پشت سرتو نگاه کن
نگاهمو دادم به پشت..اون جونگکوک بود؟نمیدونستم چی بگم
روی زمین چهارزانو زدم و دستامو گذاشتم روی چشمام و اروم اشک ریختم
+لیلی؟داری گریه میکنی؟
صدای جیغ کل استیج رو برداشته بود
+خب فکر کنم خانوم کوچولوم یکم ناراحته که زودتر نرفتم ببینمش نه؟(روبه بلینکها)
جونگکوک اروم امود و بغلم کرد
بلند شدم و اونقدر محکم بغلش کردم که جیغ همه دوبرابر شد
در گوشش گفتم
-آقای جئون دلم خیلییی برات تنگ شده بود
رزی:چی دارین میگین؟(خنده)
انگار همشون میکروفون داشتن
از بغل جونگکوک آمدم بیرون و یه نگاه معنی دار بهش کردم و جونگکوک دستشو گذاشت روی شونهام و به خودش نزدیک کرد
لیسا:خب تموم شد؟بریم خونمون؟
-من که از جام راضیم
جیغشون دوباره رفت هوا
بالاخره بعد ۳۰مین رفتیم خونه
با وارد شدنمون نفس راحتی کشیدم و خودمو روی مبل پرت کردم
+از سوپرایزمون خوشت اومد؟
-اومممم.اره یکم(خنده)
شروع کرد به قلقلک دادنم
-ولممم کنننن غلط خوردممممم ولم کننننن جونگکوککککک
بعد اینکه ولم کرد گفتم
-جونگکوک کلی لباس گرفتم بیا بریم بالا پرو کنم
+اگر مورد پسندم نبود چی؟
-یااااااا این چه حرفیه؟
که گوشیم زنگ خورد..مادربزرگ بود
-سلام مادربزرگ
الیزابت:سریع باجونگکوک بیاید خونه ی من..بقیه رو هم بیار
-اما چرا؟
الیزابت:چون...
---------------------------------
ادامه دارد...
لیدیز¹=ladies یعنی خانم ها
part²¹
موقع خداحافظی تهیونگ رزی رو صدا کرد تا بره پیشش
بعد ۲۰ مین با لباس های عوض کرده اومد پیشمون
-شوهر آیندهات یکم سختگیره نه؟(اروم)
رزی:لال شو عشقم(لبخند عصبی)
با پسرا خداحافظی کردیم و از خونه زدیم بیرون
به بزرگترین مرکز خرید سئول رسیدیم
بعد از ۴ساعت خرید کردند و امضا دادن به کلیییی بلینک،رفتیم خونه
با وارد شدنم به خونه جین اومد سمتم
جین:لیلی تو مگهکنسرت نداری؟(نگران)
پاکت لباسامو گذاشتم روی زمین
-راس میگی..من میرم
سریع رفتم به محل کنسرت و بعد اماده شدن،تقریبا ۱۲ شب بود
وارد استیج شدم..صدای جیغ،نور لایت استیک ها
مثل همیشه
نگاهم به قسمت VIP رفت
بچه ها با لبخند نگاهم میکردن
متن آهنگ رو خوندم تمام دنس هارو با دقت انجام میدادم
تموم شد و من هنوز منتظر جونگکوک بودم ولی نیومد
-خب لیدیز¹ حالتون چطوره؟امیدوارم از این اهنگ سوپرایزی لذت برده باشید..این اهنگ برای یه فرد خاص نوشته شده بود و فکر نمیکردم اونقدر خوشتون بیاد ولی اشتباه فکر میکردم نه؟(خنده)
تهیونگ یه میکروفون دستش بود
تهیونگ:لیلی دلت برای یه نفر تنگ نشده؟
-تهیونگااااا منظورت چیه؟(پوزخند)
تهیونگ:فکر کنم کسی که دلت براش تنگ شده اینجاست!
-اون اینجا نیست چشمات نمیبینه؟
تهیونگ:پشت سرتو نگاه کن
نگاهمو دادم به پشت..اون جونگکوک بود؟نمیدونستم چی بگم
روی زمین چهارزانو زدم و دستامو گذاشتم روی چشمام و اروم اشک ریختم
+لیلی؟داری گریه میکنی؟
صدای جیغ کل استیج رو برداشته بود
+خب فکر کنم خانوم کوچولوم یکم ناراحته که زودتر نرفتم ببینمش نه؟(روبه بلینکها)
جونگکوک اروم امود و بغلم کرد
بلند شدم و اونقدر محکم بغلش کردم که جیغ همه دوبرابر شد
در گوشش گفتم
-آقای جئون دلم خیلییی برات تنگ شده بود
رزی:چی دارین میگین؟(خنده)
انگار همشون میکروفون داشتن
از بغل جونگکوک آمدم بیرون و یه نگاه معنی دار بهش کردم و جونگکوک دستشو گذاشت روی شونهام و به خودش نزدیک کرد
لیسا:خب تموم شد؟بریم خونمون؟
-من که از جام راضیم
جیغشون دوباره رفت هوا
بالاخره بعد ۳۰مین رفتیم خونه
با وارد شدنمون نفس راحتی کشیدم و خودمو روی مبل پرت کردم
+از سوپرایزمون خوشت اومد؟
-اومممم.اره یکم(خنده)
شروع کرد به قلقلک دادنم
-ولممم کنننن غلط خوردممممم ولم کننننن جونگکوککککک
بعد اینکه ولم کرد گفتم
-جونگکوک کلی لباس گرفتم بیا بریم بالا پرو کنم
+اگر مورد پسندم نبود چی؟
-یااااااا این چه حرفیه؟
که گوشیم زنگ خورد..مادربزرگ بود
-سلام مادربزرگ
الیزابت:سریع باجونگکوک بیاید خونه ی من..بقیه رو هم بیار
-اما چرا؟
الیزابت:چون...
---------------------------------
ادامه دارد...
لیدیز¹=ladies یعنی خانم ها
- ۱۸۰
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط