《 تقاص عشق 》
《 تقاص عشق 》
پارت ۳۷
عصر شده بود همه عمارت مین رو خیلی زیبا تزئین کرده بودن ات که از صبح تا حالا همش داشت تو عمارت میرفت و می اومد و ره اون های که قصر رو تزئین میکردن سر میزد خیلی خوشحال بود انقدر که همش میخواست بخنده خیلی وقتا از خوشحالی زیاد نمیدونی چیکار کنی ات که داشت به همه سر میزد مادر اش آمد بهش گفت
م/ات : دخترم برو آماده شو الان که مهمون ها بیان
ات : باشه یکم بعد میریم
م/ات : همین حالا برو
ات : باشه باشه رفتم
سریع به اتاق اش رفت و بعد از دوش گرفتن همان لباس این قرمزی که جیمین براش انتخاب کرده بود رو یا ذوق و شوق پوشید مو های کوتاه اش را خیلی زیبا باز گذاشت و گردنبند ظریفی را انداخت گردن اش آرایش زیبای کرد و کفش های مشکی اش را پاش کرد و دست کش های طوری سیاه اش را دست اش کرد رژ قرمزی زد و ادکلن تلخ اش را زد
( اسلاید ۲ همان لباس قرمزی که جیمین برای ات انتخاب کرده بود )
هوا تاریک شده بود و همه مهمان ها اومده بودن ات که مشتاق منتظر جیمین بود لحظه شماری میکرد تا ببینتش در اتاق اش زده شد ات به طرفه در نگاه کرد یونگی وارده اتاق شد
یونگی : امشب ستاره جشن میشی چیکار کردی چه خوشگل شدی
ات : واقعا خوشگل شدم
یونگی : خوشگل بودی حالا بریم پایین
ات : باشه بریم
ات همراه یونگی رفت به سالن همه مهمان ها اومده بودن ات با چشم هایش دنباله جیمین می گشت یونا و دوست های دیگه اش اومدن پیشه ات
یونا : دختر چه خوشگل شدی بگو ببینم خودت رو برای فرد خاصی آماده کردی
... : اره ات بگو
ات :نبابا چی میگید مزخرف نگید
یونا : پس داری با چشمان دنباله کی میگردی
ات : هیچکس ای بابا من میریم یه نوشیدنی میخورم
ات به سمته نوشیندتی ها رفت و لیوان شراب قرمز را برداشت و برد سمته دهان اش و کمی ازش خورد
ات
\پس چرا نمیایی \.....
پارت ۳۷
عصر شده بود همه عمارت مین رو خیلی زیبا تزئین کرده بودن ات که از صبح تا حالا همش داشت تو عمارت میرفت و می اومد و ره اون های که قصر رو تزئین میکردن سر میزد خیلی خوشحال بود انقدر که همش میخواست بخنده خیلی وقتا از خوشحالی زیاد نمیدونی چیکار کنی ات که داشت به همه سر میزد مادر اش آمد بهش گفت
م/ات : دخترم برو آماده شو الان که مهمون ها بیان
ات : باشه یکم بعد میریم
م/ات : همین حالا برو
ات : باشه باشه رفتم
سریع به اتاق اش رفت و بعد از دوش گرفتن همان لباس این قرمزی که جیمین براش انتخاب کرده بود رو یا ذوق و شوق پوشید مو های کوتاه اش را خیلی زیبا باز گذاشت و گردنبند ظریفی را انداخت گردن اش آرایش زیبای کرد و کفش های مشکی اش را پاش کرد و دست کش های طوری سیاه اش را دست اش کرد رژ قرمزی زد و ادکلن تلخ اش را زد
( اسلاید ۲ همان لباس قرمزی که جیمین برای ات انتخاب کرده بود )
هوا تاریک شده بود و همه مهمان ها اومده بودن ات که مشتاق منتظر جیمین بود لحظه شماری میکرد تا ببینتش در اتاق اش زده شد ات به طرفه در نگاه کرد یونگی وارده اتاق شد
یونگی : امشب ستاره جشن میشی چیکار کردی چه خوشگل شدی
ات : واقعا خوشگل شدم
یونگی : خوشگل بودی حالا بریم پایین
ات : باشه بریم
ات همراه یونگی رفت به سالن همه مهمان ها اومده بودن ات با چشم هایش دنباله جیمین می گشت یونا و دوست های دیگه اش اومدن پیشه ات
یونا : دختر چه خوشگل شدی بگو ببینم خودت رو برای فرد خاصی آماده کردی
... : اره ات بگو
ات :نبابا چی میگید مزخرف نگید
یونا : پس داری با چشمان دنباله کی میگردی
ات : هیچکس ای بابا من میریم یه نوشیدنی میخورم
ات به سمته نوشیندتی ها رفت و لیوان شراب قرمز را برداشت و برد سمته دهان اش و کمی ازش خورد
ات
\پس چرا نمیایی \.....
- ۲۱.۰k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط