{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقای مجری: جیگر تو چرا امروز انقدر ساکتی؟

آقای مجری: جیگر تو چرا امروز انقدر ساکتی؟
جیگر: عاشق شدم! عاشق شدم! عاشق شدم!
آقای مجری: بله!؟ مگه خرام عاشق میشن!؟
فامیل دور: آقای مجری با این مهریه های امروزی دیگه فقط خران که عاشق میشن!
جیگر: جیگرم! جیگرم! جیگرم!
آقای مجری: خب حالا طرف کی هست!؟ ایشون هم مثل شما خر...ببخشید جیگره!؟
فامیل دور: آقای مجری حتماٌ خره که قبول کرده زن این شه دیگه!
جیگره: نه...مثل من نیست! آهوئه! آهوئه! آهوئه!
فامیل دور: رفتی عاشق آهو شدی الاغ!؟ تو با این اعتماد به نفست چطور سلطان جنگل نشدی!؟
دیدگاه ها (۴)

تو یه جمع خیلی سنگین رنگین نشسته بودم یه بچه فسقلی اومد پرسی...

سر کلاس بودیم. استاد گفت: چقدر زمان داریم؟ گفتم: در حد دو جم...

بعضے وقتا یڪیو دوست دارے....ولے شرایط یہ جوریہ.....ڪہ هیچوقت...

۷۰ لایک و ۶۰ کام و ۱۵ بازنشرpart : 27chapter : 2× هلن ‌. من ...

وقتی از دست پدر مافیات فرار کردیپارت ۳شروع.سلین . بهم دست ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط