{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانمه پشت فرمون بود،،

خانمه پشت فرمون بود،،
چراغ قرمز شد نرفت،
زرد شد نرفت
سبز شد نرفت
افسره رفت پهلوش گفت،
خانم شرمنده
ما همین ۳ رنگ بیشتر نداریم پسندتون نشد؟
دیدگاه ها (۱)

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ، ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ !!! ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﯾﻪ ﺑﺮﺝ ﺯﯾ...

بيچاره مردا:اگر تيپ بزنن، ميگن با كى قرار دارى؟تيپ نزنن، ميگ...

دختره :ساعت چنده?پسره:ساعت چنده?دختره:میگم ساعت چنده!??پسره:...

حکایت عشق های امروزی:اگه میخوای بیای تو زندگیم در بازه‌...اگ...

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

Forced marriagePart20همین که وارد شرکت شدم جین از پشت میزش س...

عاشقانه های شبنم

دختری در حال خواندن نامه در پنجره باز(به هلندی: Brieflezend ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت سوم «بعضی آدم‌ها، بدون اینکه کا...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

𝑴𝒓. 𝑱𝑲 | 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏پرتوی های طلایی و زرد خورشید از پشت پرده های ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط