{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامه ات را كه بر پر سيمرغ نوشته بودي خواندم,

نامه ات را كه بر پر سيمرغ نوشته بودي خواندم,
و از ييلاقات اساطيري اش لذت بردم...

پس از مدت هاي مديدي كه از هجرت

مژگان تو مي گذردومن,

ديگر كم كم از زيارت آوازت قطع حنجره كرده بودم,
احساس مي كنم

هنوز خاطره درختي در رويا هاي بيابان به چشم مي خورد...

مثل مرگ خوشحالم كردي !

خبر فوت ناگهاني قلب تو غير منتظره بود...
راستش را بخواهي من ديگر,

مجنون اين وادي ها نيستم...
و از لب هاي خشك,
من تكلم چنين چنگلي بر

نمي آيد...
مدتي است دچار وفور تنهايي شدم و

از آن زمان تا حالا سرطان عشق,
دست از قلبم بر نداشته است... .
دیدگاه ها (۲۱)

گرگ طبق عادت قديم خود پسرش را به خانه بزبز قندي فرستاد... ...

حوا در باغ عدن قدم مي زد كه مار به او نزديك شد و گفت: اين س...

چه موجود عجیبی: به شانه‌هایش دو دست متصل است... دست‌هایش ...

مهربانا ! دل هایمان را چنان وسعت ده که خانه همه بندگانت شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط