[چند پارتی]...[تنهام نزار]p3
چشمم خورد به یه دختره که رو صندلی ایستگاه اتوبوس خوابش برده
کوک:اون....
یه لحظه شک کردم یونا باشه ولی یکم که دقت کردم خودش بود پنجره ماشین و دادم پایین و
کوک:یونااا(داد)
نشنید پس بلند تر داد زدم
کوک:یووووووناااااا(فریاد)آیش
از ماشین پیاده شدم و به طرف یونا رفتم
کوک:وای تب داره😳
داشت از تب میسوخت پس بلندش کردم و بردمش تو ماشین
کوک:یونا بیدار شو الان میبرمت بیمارستان...سعی کن نخوابی
*بعد از چند مین کوک و یونا رسیدن بیمارستان و کوک خیلی سریع یونا رو برد داخل
پرستار:اسم؟
کوک:یونا
پرستار :فامیل؟
کوک:کیم
پرستار:سن؟
کوک:۱۸
پرستار:مریضی خاصی نداره؟
کوک:ام..ن..نمیدونم راستش
پرستار:چطور نمیدونید؟
کوک:من...من رئیسشم
پرستار:خب دوستی فامیلی خانواده ای؟
کوک:در جریان نیستم
پرستار:...خیلی خب برسی میشه شما همینجا منتظر باشید
کوک:ممنون
تقریبا ۱ساعت بود که یونا رو تخت دراز کشیده بود ولی بیهوش بود کم کم داشت چشام میرفت که
پرستار:آقا مریضتون سرمش تموم شد میتونید ببریدش فک کنم الاناس بیدار شه
کوک:خیلی ممنون
رفتم سمت اتاق و یونا رو تو حالت نشسته دیدم
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.