{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part=5

قهومون رو خوردیم و من به لینا گفتم دیگه میرم

لینا: خب باش
تهیونگ: وایسا ات من میبرمت
ات: چی؟
نامجون: راست میگه با تهیونگ برو اون ماشین اورده
ات: باش
رفتیم و سوار ماشین شدیم و تهیونگ ماشین رو روشن کرد و رفتیم و توی ماشین سکوت بود و هیچ حرفی نزدیم 
من کم کم توی ماشین خوابم برد
ویو تهیونگ
میخواستم بیدارش کنم که بره خونه ولی بردمش خونهی خودم
از توی ماشین بقلش کردم و بردمش بالا و گذاشتمش روی تخت
و خودم هم خوابیدم پیشش و نگاهش میکردم خیلی زیبا بود و خودم نمیدونم چرا دوسال پیش باهاش کات کردم
خب گفتم یک فرسته که الان بخوام...
لب او رو بوسیدم و خب اون توی خواب ادادمه میداد
نکنه هنوز منو دوست داره هنوز تمع لباش مثل قدیمه
کم کم خودم هم خوابیدم
و ساعت هشت شب بود از خواب بلند شودم
و رفتم اشبز خونه
که صدای جیغی شنیدم
تهیونگ: ات بیدار شدی
ات: من چرا اینجاممم
تهیونگ : دیدم خواب بودی اوردمت اینجا
ات: کاری که بامن نکردی
تهیونگ : ... نه بابا
ویو ات از جام بلند شودم و رفتیم باهم یک چیز خوردیم و من گفتم دیگه میرم و تهیونگ گفت صبر کن میبرمت و سوار ماشین شدیدم و رفتیم
تهیونگ : رسیدیم
ات : باش
از ماشین امدم پایین
تهیونگ : وایسا
ات: چیه
تهیونگ: این پاکت رو بگیر خدافظ
رفتم تو خونه که مادرم پرسید
مامان : ات کجا بودی
ات : خونه دوستم
مامان: باش
رفتم تو اتاقم لباسم رو عوض کردم و خودم رو انداختم رو تخت و دوباره به نامه نگاه کردم ......
دیدگاه ها (۶)

part=6

part =7

part=4

part= 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط