{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گم شدم توی غباری که تو را با خود برد

گم شدم توی غباری که تو را با خود برد

دست های شب تاری که تو را با خود برد


نیمکت،مرد غریبه،دو-سه تا شاخه ی گل

ساعت پنج،قراری که تو را با خود برد!


ریل با یاد تو فرسود و در گوش من است

ضرب آهنگ قطاری که تو را با خود برد


ماهکم،شب نشده از لب بام افتادی

توی دستان مداری که تو را با خود برد


تو کجا خانه ی پاییز کجا ؟!...نه برگرد

ای پرستوی بهاری«که؟» تو را با خود برد؟!

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

من همان قفلم که از اول کلیدم گم شدهبی تو ای دست گشایشگر امید...

نشسته نقش نگاهت به چشم خواب زدهچنانکه ماه تنش را به حوض آب ز...

قرار بود که ما راهمان به هم بخوردکه سر نوشت دو تا بی نشان به...

اگرچه از تو هزاران سخن بجا ماندهسکوت بوده هر آنچه زمن بجا ما...

قلب های مرده پارت ۵۴ دویدم توی تاریکی باغ عمارت، پاهام روی چ...

مرد سایه ها 8

دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط