{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگرچه از تو هزاران سخن بجا مانده

اگرچه از تو هزاران سخن بجا مانده
سکوت بوده هر آنچه زمن بجا مانده

عبور کرده ای و از تنت در این کوچه
هنوز عطر گل یاسمن بجا مانده

چگونه اشک نریزم که بین اینهمه گرگ
فقط ز یوسف من پیرهن بجا مانده

تنم به سردیِ خاکستر و دلم انگار
گدازه ای است که از سوختن بجا مانده

هرآنکه داد شکستم شکستمش ، جز تو
تو آن بتی که خود از بت شکن بجا مانده

اگرچه رفته ای اما تو آن سرافرازی
کزاین مبارزه ی تن به تن بجا مانده




#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

قرار بود که ما راهمان به هم بخوردکه سر نوشت دو تا بی نشان به...

گم شدم توی غباری که تو را با خود برددست های شب تاری که تو را...

به شب رسیده ام و ماه در بساطم نیستبگو به آینه ها آه در بساطم...

گرفتی آسمانم را به جایش پر به من دادی  ز  من یک غم گرفتی صد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط