{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part32🍬
یونگی هوفی کرد و با تکون دادن سرش به دو طرف،
نوشیدنیش رو روی اوپن گذاشت، کت و سوییچ و موبایلش رو گرفت و از خونه بیرون رفت.
جو تو ماشین معذب کننده بود ولی بنظر میرسید اونقدرا هم برای هیچکدومشون مهم نباشه. تهیونگ به بیرون از پنجره خیره بود و یونگی
هرچند وقت یه نیم نگاه بهش مینداخت. میدونست از دیشب که اومده بود
اونجا چیزی نخورده و خب اینجوری مطمئنا حالش بد میشد.
چیز خاصی مدنظرته برات بگیرم بخوری؟"
تهیونگ جوابی نداد، حتی نگاهشم نکرد‌.
"میدونم دیشب چیزی نخوردی و امروز صبح هم که اینجوری بود"
تهیونگ بازم بی حرف و بی حرکت موند.
"با خودت لجبازی کن،اگه دلت میخواد و با عواقبش مشکلی نداری با اون لجبازی کن، ولی لجبازی با خودت از همه چی احمقانه تره"

پایان پارت ۳۲ بانی هام بوسس🪐🍡🍭🍧✨🧁🍬🎀
دیدگاه ها (۵)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part33🍬تهیونگ از پنجره ی کنارش، نگاهش رو ب...

شروع رمان کوچیک:مربی منیه رمان 15 پارتی بانی هام🍡🍬🍿🎂🍡🧁🪐🍭🎀

🎀در مبادله با او🎀🍬Part31🍬حاال بازدم نفساش به صورت تهیونگ برخ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part30🍬تهیونگ نفساش پر از حرص شده بود. با ...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹²⁸نمیدونم چرا کسی برای ناهار صدام نکرد. گرسنه نبودم ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط