در مبادله با او
🎀در مبادله با او🎀
🍬Part30🍬
تهیونگ نفساش پر از حرص شده بود. با چشمش دور خونه رو گشت و چشمش به گلدون کنار در خورد. اونو پرت کرد رو زمین تا بشکنه.
داری چه غلطی میکنی؟"
تهیونگ سمت تابلویی که یه کم اونورتر رو دیوار بود رفت و اونو رو زمین پرت کرد.
" جونگکوک اخماش بیشتر تو هم رفت و صداش رو بلندتر کرد میگم داری چه غلطی میکنی؟"
تهیونگ سمت وسیله ی دیگه ای رفت که جونگکوک با چند قدم بزرگ خودشو بهش رسوند و مچ دستشو گرفت و با عصبانیت فشارش میداد
"مثل اینکه نمیفهمی دارم بهت چی میگم،نه؟
فکر کردی داری چیکار میکنی؟"اخم رو ابروهاش و غرش هنوز تو صداش بود تهیونگ از عصبانیت زیاد و درد توی مچش اشک تو چشماش جمع شده بود
ولی تمام سعیشو میکرد اشکاش پایین نریزه "اگه قراره نذاری برم به کارم ادامه میدم، همه چیتو همینجوری داغون میکنم، برام مهم نیس چه بلایی
سرم بیاری"
جونگکوک فکش رو روی هم فشار میداد و نفساش پر حرص تر شده بود، اون یکی مچ دست تهیونگ رو هم گرفت و تهیونگ رو سمت خودش کشید،
پایان پارت ۳0 بانی هام بوسس🪐🧁🍄🍧🧸🎂🍬🎀
🍬Part30🍬
تهیونگ نفساش پر از حرص شده بود. با چشمش دور خونه رو گشت و چشمش به گلدون کنار در خورد. اونو پرت کرد رو زمین تا بشکنه.
داری چه غلطی میکنی؟"
تهیونگ سمت تابلویی که یه کم اونورتر رو دیوار بود رفت و اونو رو زمین پرت کرد.
" جونگکوک اخماش بیشتر تو هم رفت و صداش رو بلندتر کرد میگم داری چه غلطی میکنی؟"
تهیونگ سمت وسیله ی دیگه ای رفت که جونگکوک با چند قدم بزرگ خودشو بهش رسوند و مچ دستشو گرفت و با عصبانیت فشارش میداد
"مثل اینکه نمیفهمی دارم بهت چی میگم،نه؟
فکر کردی داری چیکار میکنی؟"اخم رو ابروهاش و غرش هنوز تو صداش بود تهیونگ از عصبانیت زیاد و درد توی مچش اشک تو چشماش جمع شده بود
ولی تمام سعیشو میکرد اشکاش پایین نریزه "اگه قراره نذاری برم به کارم ادامه میدم، همه چیتو همینجوری داغون میکنم، برام مهم نیس چه بلایی
سرم بیاری"
جونگکوک فکش رو روی هم فشار میداد و نفساش پر حرص تر شده بود، اون یکی مچ دست تهیونگ رو هم گرفت و تهیونگ رو سمت خودش کشید،
پایان پارت ۳0 بانی هام بوسس🪐🧁🍄🍧🧸🎂🍬🎀
- ۳.۴k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط