🎀در مبادله با او🎀

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part31🍬
حاال بازدم نفساش به صورت تهیونگ برخورد میکرد
"تو حتی نمیدونی من اگه بخوام رامت کنم باهات چیکار میکنم، پس امتحانم نکن"
تهیونگ تا خواست دهنشو باز کنه و جواب بده، صدای یونگی در اومد "من میبرمش دانشگاه، حواسم بهش هست"
جونگکوک چشماش رو روی هم فشار داد یه مچ تهیونگ رو ول کرد و روشو برگردوند سمت یونگی"میگم نه...."
گفتم من میبرمش و حواسم بهش هست"
لحن یونگی محکم بود و کم پیش میومد با این جدیت با جونگکوک حرف بزنه. جونگکوک سرشو پایین انداخت، با دست آزادش موهاشو بالا داد
نفس عمیقی کشید و مچ دست تهیونگ رو محکم ول کرد. کتی که رو زمین پرت کرده بود رو گرفت و از خونه رفت بیرون.
تهیونگ نگاهش به زمین و تیکه های شکسته ی روی زمین بود،قفسه ی سینه ش به شدت بالا و پایین میشد. بغض تو گلوش داشت کلافه ترش میکرد.قبل از رفتن صبحانه میخوری؟"
تهیونگ با مکث سرشو بالا اورد، یه کم نگاهش کرد و چیزی نگفت، بعد سمت در حرکت کرد و بازش کرد و محکم پشتش بست.

پایان پارت ۳۱ بانی هام بوسس🍬🍡🍭🍧✨🧁🧁🎀
دیدگاه ها (۳)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 28صبح روز بعد...

گل خونی پارت 51تهیونگ سری رفت سمت جونگکوک که ببینه حالش خوبع...

شاگرد لوس من

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

یه آرمی پست گذاشته😭😂:💜: داشتم ویدیوی لخت جونگکوک رو نگاه می‌...

the missing link part¹⁵سوهی با خودش فکر کرد منطقی به نظر میا...

جنگل نفرین شده پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط