{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارم روزی روزگاری غم: غم پاشو گذاشت بیرون نسیم خنک‌

پارت چهارم روزی روزگاری غم: غم پاشو گذاشت بیرون نسیم خنک‌ و نمدار غروب می صورت اش خورد و باعث لرزش خفیف بدنش شد ..راه افتاد میخواست از نزدیک ببینه توی این شهر عجیب چه اتفاقی می افته شالگردن تیره رنگ شو تا بینی اش می کشه‌و دستاشو توی‌ جیب هاش قایم

می کنه و میره‌سمت یکی از کوچه های خلوت پسر بچه ای نشسته بود گوشه ی کنار از گرسنگی لاغر بنظر میومد و از خستگی زیر چشماش گود شده بود‌ولی لبخند مضحک و رو مخی روی لب داشت توپ پلاستیکی کنارش خاک نشسته بود روش و انگار منتظر بازی پسرک مونده بود..
دیدگاه ها (۰)

از سناریو روز روزگاری غم خوشتون اومد؟اونقدرام‌خوب‌نیست قبول ...

میدونم نویسنده ی خوبی نیستم ولی واقعا لازمه ۳ نفر بیان پیوی ...

پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بعضیا...

پارت‌دوم روزگاری غم: غم بیرون‌پنجره رو‌ نگاه کرد..در کمال ت...

#pain #P⁶⁴وقتی رسید خونه به نظر میومد سرماخورده اهمیتی نداد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط