پارتدوم روزگاری غم: غم بیرونپنجره رو نگاه کرد..
پارتدوم روزگاری غم: غم بیرونپنجره رو نگاه کرد..
در کمال تعجب کردم باوجود مریضی لبخند زده بودن کسی اه نمی کشید گلهنمیکرد شکایتی نداشت خوشحال بودن!
غم تعجب زده به مردم نگاه میکرد..
ساعت ها گذشت..
روز ها..
شب ها..
ماه ها..
تا رسید به سال..
اول سال جدید بود و تازهبیماری کمتر شده بود ولی محصولاتی برایخوردن نبود غم دوباره رفت پشت پنجره طی این سال ها مردم هنوزم خم به ابرو نیاورده بودن و این غم و کنجکاو تر می کرد
در کمال تعجب کردم باوجود مریضی لبخند زده بودن کسی اه نمی کشید گلهنمیکرد شکایتی نداشت خوشحال بودن!
غم تعجب زده به مردم نگاه میکرد..
ساعت ها گذشت..
روز ها..
شب ها..
ماه ها..
تا رسید به سال..
اول سال جدید بود و تازهبیماری کمتر شده بود ولی محصولاتی برایخوردن نبود غم دوباره رفت پشت پنجره طی این سال ها مردم هنوزم خم به ابرو نیاورده بودن و این غم و کنجکاو تر می کرد
- ۲۶۷
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط