{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت‌دوم روزگاری غم: غم بیرون‌پنجره رو‌ نگاه کرد..

پارت‌دوم روزگاری غم: غم بیرون‌پنجره رو‌ نگاه کرد..
در کمال تعجب کردم با‌وجود‌ مریضی لبخند زده بودن کسی اه نمی کشید گله‌نمی‌کرد شکایتی نداشت خوشحال بودن!
غم تعجب زده به مردم نگاه می‌کرد..

ساعت ها گذشت..
روز ها..
شب ها..
ماه ها..
تا رسید به سال..
اول سال جدید بود و تازه‌بیماری کمتر شده بود ولی محصولاتی برای‌خوردن نبود غم دوباره رفت پشت پنجره طی این سال ها مردم هنوزم خم به ابرو نیاورده بودن و این غم‌ و کنجکاو تر می کرد
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بعضیا...

پارت یک روزگاری غم: روزی روزگاری در‌ون شهری به نام شادی و ا...

ویسگون‌ با من لجه💔😃با اون یکی گوشی ام میام تو این اک پست میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط