𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗙𝗮𝘁𝗲'
𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗙𝗮𝘁𝗲'
𝘀𝗲𝗮𝘀𝗼𝗻:𝟮
𝗣𝗮𝗿𝘁:𝟮
ویوی ات:
باید کمکش میکردم
جونگکوک اون تو تنها بود، تو بازیی که سر و تهش معلوم نبود
_یوری بیا بگردیم دنبال یه سرنخی
πهوففف ات، نه تو کاراگاهی نه قهرمان. تو یه دختری که باید زنده بمونه و زندگی کنه، بچشو بزرگ کنه ، نه اینکه خودشو بندازه وسط این جهنم
_خب تو فکر کن بچه ای ندارم
πاوهه... حالا گیرم وارد این بازی لعنتی شدیم، بعدش چی؟ جونگکوک خودش بلده، اون مافیاست، اون قویه ولی تو نه تو از مافیاها چیزی سردرنمیاری
اشکام بیاجازه ریختن
_ولی اگه آسیبی بهش برسه چی؟ هق من هق... من چطوری نفس بکشم وقتی اون نباشه؟ حداقل اینطوری باهم میمیریم...
(گریه)
یوری مکث کرد، نگاهش نرم شد
πات... اون نمیمیره. اون جونگکوکه. قویترین مافیای کره. حالا اشکاتو پاک کن، چون اون بهت نیاز داره، نه به اشکات
چراغقوه رو روشن کردیم
نورش ضعیف بود، ولی بهتر از تاریکی مطلق
πمواظب باش نیوفتی، زمین لیزه
رسیدیم به در اصلی
یه محافظ جلو اومد، صورتش جدی و سرد بود
*خانم، لطفاً سوار شین
ویوی جونگکوک:
باید بفهمم کار کیه
مینهو؟ نه... اون هیچوقت اینطوری نبود
یا شاید همهچی یه پاپوشه
ولی اون نامه... اون جملهها... اون خون خدمتکارا
یه چیزی توی قلبم میسوخت، یه چیزی شبیه خیانت
گوشی رو برداشتم
زنگ زدم به هوانگمین
تنها کسی که میتونست الان بهم کمک کنه،
(هوانگ مین یکی از دوستای مافیایی جونگ کوکه که تو ازمایشات و اینجور چیزا بهترینه )
+الو
~بهبه، آقای جئون جونگکوک... بالاخره یاد من افتادی؟
+هوانگ، وقت این حرفا نیست. یه کار مهم دارم
~بگو ببینم
+میخوام دیانای بگیری
~دیانای؟ از کی؟
+یه رد خون پیدا شده. باید بدونم مال کیه. خودتو برسون به عمارت، سریع
قطع کردم
نگاهم افتاد به صندلی خونآلود
دستام مشت شده بود
اگه این بازی واقعاً از طرف مینهو باشه...
اونوقت من باید انتخاب کنم:
انتقام یا دوستی
𝘀𝗲𝗮𝘀𝗼𝗻:𝟮
𝗣𝗮𝗿𝘁:𝟮
ویوی ات:
باید کمکش میکردم
جونگکوک اون تو تنها بود، تو بازیی که سر و تهش معلوم نبود
_یوری بیا بگردیم دنبال یه سرنخی
πهوففف ات، نه تو کاراگاهی نه قهرمان. تو یه دختری که باید زنده بمونه و زندگی کنه، بچشو بزرگ کنه ، نه اینکه خودشو بندازه وسط این جهنم
_خب تو فکر کن بچه ای ندارم
πاوهه... حالا گیرم وارد این بازی لعنتی شدیم، بعدش چی؟ جونگکوک خودش بلده، اون مافیاست، اون قویه ولی تو نه تو از مافیاها چیزی سردرنمیاری
اشکام بیاجازه ریختن
_ولی اگه آسیبی بهش برسه چی؟ هق من هق... من چطوری نفس بکشم وقتی اون نباشه؟ حداقل اینطوری باهم میمیریم...
(گریه)
یوری مکث کرد، نگاهش نرم شد
πات... اون نمیمیره. اون جونگکوکه. قویترین مافیای کره. حالا اشکاتو پاک کن، چون اون بهت نیاز داره، نه به اشکات
چراغقوه رو روشن کردیم
نورش ضعیف بود، ولی بهتر از تاریکی مطلق
πمواظب باش نیوفتی، زمین لیزه
رسیدیم به در اصلی
یه محافظ جلو اومد، صورتش جدی و سرد بود
*خانم، لطفاً سوار شین
ویوی جونگکوک:
باید بفهمم کار کیه
مینهو؟ نه... اون هیچوقت اینطوری نبود
یا شاید همهچی یه پاپوشه
ولی اون نامه... اون جملهها... اون خون خدمتکارا
یه چیزی توی قلبم میسوخت، یه چیزی شبیه خیانت
گوشی رو برداشتم
زنگ زدم به هوانگمین
تنها کسی که میتونست الان بهم کمک کنه،
(هوانگ مین یکی از دوستای مافیایی جونگ کوکه که تو ازمایشات و اینجور چیزا بهترینه )
+الو
~بهبه، آقای جئون جونگکوک... بالاخره یاد من افتادی؟
+هوانگ، وقت این حرفا نیست. یه کار مهم دارم
~بگو ببینم
+میخوام دیانای بگیری
~دیانای؟ از کی؟
+یه رد خون پیدا شده. باید بدونم مال کیه. خودتو برسون به عمارت، سریع
قطع کردم
نگاهم افتاد به صندلی خونآلود
دستام مشت شده بود
اگه این بازی واقعاً از طرف مینهو باشه...
اونوقت من باید انتخاب کنم:
انتقام یا دوستی
- ۲۲.۵k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط