#خان_زاده #پارت311

#خان_زاده #پارت311

با انزجار نالیدم
_حالا که همه چی چیز داره درست میشه تورو خدا بیخیال سامان شو.
پوزخند زد.
_هیچ چیز درست نشده آیلین! هیچ چیز...گفتن اینکه بیخیال سامان بشم برای تو راحته اما من نمی تونم چشمام و ببندم و بگم به درک! به درک که زنم باهاش خوابیده.
سری از روی تاسف براش تکون دادم و دیگه چیزی نگفتم.
وقتی نمی خواست پاک بودن من رو قبول کنه دیگه باید چیکار کنم؟

تا موقع رسیدن به خونه حتی یه کلمه هم باهم حرف نزدیم.
انگار دوباره باهام سرد شده بود!

وارد خونه شدم و یک راست بدون هیچ حرفی به سمت اتاق رفتم.
مونس و توی گهوارش گذاشتم و به سمت دره اتاق رفتم.
لای درو باز کردم که دیدم روی مبل لم داده و به نقطه نامعلومی خیره شده.
انگار بدجوری توی خودش بود.
صدام و صاف کردم و گفتم
_اهورا من دارم میرم حموم...حواست به مونس باشه.
با تموم شدن جملم،سرش و بالا آورد و بهم زل زد.
چشماش یه برق شیطنت خاصی داشت.
از روی مبل بلند شد و با لبخند گفت
_اتفاقا منم بدم نمیاد یه دوش بگیرم!
به سمتم اومد و خواست وارد اتاق بشه که جلوش ایستادم و با تحکم گفتم
_من میرم حموم و تو پیش مونس می مونی...کارم که تموم شد می تونی تو بری...نمیشه بچه رو تنها بزاریم.
_بچه که خوابه! منم دلم هوس یه حموم دو نفره کرده.

🌹🍁
🍁🍁🍁🍁
دیدگاه ها (۲)

گشنمهههه الان مهمون اومده یه هفته است که نرفته این چرا نمیره...

[چند پارتی]

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

پارت ۴۰

My professorChapter:2Part:108"یک هفته بعد"نور کمرنگ خورشید ا...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

چند پارتی

به زیباییه مشکی

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part48رفتم سمت سعید و گوشیو از دستش کشیدم و ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط