p
p14
مافیا ی آمریکایی من
ویو تهیونگ :
مگه نگفتم لباس باز نپوش تو درس نمیگیری نه؟خیلی خوشت میاد یه مرد دیگه بهت دست بزنه؟
ا.ت:از کنارت جوم نمیخورم
تهیونگ: اگه همینطور که میگی باشهاشکال نداره آخه خوشگل شدی
ا.ت:پس بریم
همین طور هم شد از کنارم تکون نمیخورد
شوگا: ا.ت میخوای بیای تو باند مافیایی ما ؟ دوست نداریم به زنا دست بزنیم دو سه مورد دیگه هم شبیه عموی تو برامون پیش اومده بود همه ی زنای برهنه آه دیگه داره حالم به هم میخوره
جیمین:راست میگه لطفاااا( باقیافه کیوت)
ا.ت:اگه ته اجازه بده چرا که نه یهو یه زن خوشگل میبینید زناتونو فراموش می کنید اشاره ی مستقیم هم به کس خواصی نمیکنم (منظورش تهیونگ بود)
تهیونگ:تو نترس من هیچوقت فراموشت نمیکنم (و یه بوسه ی دو مینی رو شروع کرد)
جین:نمیخواین بس کنید بابا بچه اینجا نشستهیعنی عشقت نمیاد تو باند؟
تهیونگ:اگه دردسر یا خطر براش درست نکنید باشه
ا.ت:اخجووووونممنون تهیونگ جون
ککک:حالا من بچم؟بابا من خودم دوست دختر داشتم هداقل یه بار که همو بوسیدیم
تا یاد عشقش افتاد ناراحت شد که ا.ت رفتو بغلش کرد
ا.ت:اشکال نداره خودن برات یکی پیدا میکنم
وکوک تو بغل ا.ت زد زیر گریه بعد مدتی یه سوجو برداشت و خورد و در آخر کوک از همه مست تر از بار زد بیرون
ا.ت:تهیونگ خیلی حال کوک بده میخوای ببریمش خونمون؟ آخه اون هم از من مراقبت کرد
مافیا ی آمریکایی من
ویو تهیونگ :
مگه نگفتم لباس باز نپوش تو درس نمیگیری نه؟خیلی خوشت میاد یه مرد دیگه بهت دست بزنه؟
ا.ت:از کنارت جوم نمیخورم
تهیونگ: اگه همینطور که میگی باشهاشکال نداره آخه خوشگل شدی
ا.ت:پس بریم
همین طور هم شد از کنارم تکون نمیخورد
شوگا: ا.ت میخوای بیای تو باند مافیایی ما ؟ دوست نداریم به زنا دست بزنیم دو سه مورد دیگه هم شبیه عموی تو برامون پیش اومده بود همه ی زنای برهنه آه دیگه داره حالم به هم میخوره
جیمین:راست میگه لطفاااا( باقیافه کیوت)
ا.ت:اگه ته اجازه بده چرا که نه یهو یه زن خوشگل میبینید زناتونو فراموش می کنید اشاره ی مستقیم هم به کس خواصی نمیکنم (منظورش تهیونگ بود)
تهیونگ:تو نترس من هیچوقت فراموشت نمیکنم (و یه بوسه ی دو مینی رو شروع کرد)
جین:نمیخواین بس کنید بابا بچه اینجا نشستهیعنی عشقت نمیاد تو باند؟
تهیونگ:اگه دردسر یا خطر براش درست نکنید باشه
ا.ت:اخجووووونممنون تهیونگ جون
ککک:حالا من بچم؟بابا من خودم دوست دختر داشتم هداقل یه بار که همو بوسیدیم
تا یاد عشقش افتاد ناراحت شد که ا.ت رفتو بغلش کرد
ا.ت:اشکال نداره خودن برات یکی پیدا میکنم
وکوک تو بغل ا.ت زد زیر گریه بعد مدتی یه سوجو برداشت و خورد و در آخر کوک از همه مست تر از بار زد بیرون
ا.ت:تهیونگ خیلی حال کوک بده میخوای ببریمش خونمون؟ آخه اون هم از من مراقبت کرد
- ۴۶۰
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط