{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.32
(روایت از زبان جونگ کوک)


وقتی از کتابخونه بیرون اومدیم، هوا کاملاً تاریک شده بود.
ولی برای اولین بار بعد از مدت‌ها، اون سنگینی عجیب روی شونه‌هام نبود.
همه‌چی بالاخره مشخص شده بود.
آتش‌سوزی...
پیام‌ها...
تهیونگ...
و حتی ازدواجی که فکر می‌کردیم فقط یه تصمیم خانوادگی اجباری بوده.
ا.ت کنارم راه می‌رفت و چیزی نمی‌گفت.
یه دفعه ایستاد.

+جونگ‌کوک...

-هوم؟

+اگه بابام این کارا رو نمی‌کرد... ما هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کردیم، درسته؟

چند ثانیه مکث کردم.

-احتمالاً نه.

سرش رو پایین انداخت.

+پس الان چی؟

نگاهش کردم.

-الان دیگه انتخاب با خودمونه.

ا.ت آروم سرش رو بالا آورد.

+یعنی می‌تونیم برگردیم به زندگی قبل؟

لبخند خیلی کوتاهی زدم.

-اگه بخوای.

چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آروم گفت:

+نمی‌دونم چی می‌خوام.

-اشکالی نداره.

+تو چی؟

نگاهم رو ازش گرفتم.
برای اولین بار جواب این سؤال برام سخت بود.

-منم نمی‌دونم.

همون لحظه گوشی‌ام زنگ خورد.
پدرم بود.
تماس رو جواب دادم.

-بله؟

صدای پدرم جدی بود.

بابای کوک: جونگ‌کوک، همه‌چیز رو فهمیدی؟

چند لحظه ساکت موندم.

-آره.

بابای کوک: پس برگرد خونه.

تماس قطع شد.
ا.ت نگام کرد.

+چی گفت؟

-گفت برگردیم.

چند دقیقه بعد جلوی خونه بودیم.
وقتی وارد شدیم، پدر ا.ت اونجا بود.
همین که چشمش به من و ا.ت افتاد، فهمید همه‌چیز رو می‌دونیم.
ا.ت جلو رفت.

+چرا؟

پدرش سرش رو پایین انداخت.

+چرا این کارو با من کردی؟ (با بغض مدل فیلم های ترکیه ای)

چند ثانیه سکوت کرد.
بعد فقط گفت:

بابای ا.ت: چون فکر می‌کردم جونگ‌کوک تنها کسیه که می‌تونه ازت محافظت کنه.

ا.ت با ناراحتی گفت:

+پس باید منو مجبور می‌کردی؟

جوابی نداشت.
جلو رفتم.

-از این لحظه به بعد، هیچ‌کس برای ا.ت تصمیم نمی‌گیره.

پدرش فقط سرش رو پایین انداخت.
من فهمیدم...
بالاخره این داستان داشت به آخرش می‌رسید.
اما چیزی که هیچ‌کدوممون نمی‌دونستیم این بود که...
بعد از تموم شدن یه راز، شاید تازه شروع یه زندگی واقعی باشه..............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۲)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.31(روایت از زبان ا.ت)چن...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.30(روایت از زبان نویسند...

پارت 20

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_18···کوک : " من مال خودمم و خودم تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط