{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.30
(روایت از زبان نویسنده)


چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.
حتی تهیونگ هم دیگه چیزی برای گفتن نداشت.
جونگ‌کوک هنوز به صفحه خیره شده بود.

-یعنی من... هیچ‌وقت قرار نبود وارد این نقشه بشم؟

صدای هان جو از بلندگو پخش شد.

*نه.

صفحه عوض شد.
این بار فقط یه جمله روی صفحه بود:
«ورود جونگ‌کوک به این ماجرا، برنامه رو تغییر داد.»
ا.ت آروم گفت:

+پس چرا پدرامون ما رو مجبور به ازدواج کردن؟

هان جو جواب داد:

*چون وقتی فهمیدن جونگ‌کوک به ا.ت نزدیک شده، تصمیم گرفتن از همین موضوع استفاده کنن.

جونگ‌کوک دستش رو مشت کرد.

-و آتیش‌سوزی؟

چند ثانیه سکوت.
بعد هان جو گفت:

*اون برای مجبور کردن خانواده‌ی جونگ‌کوک به جابه‌جایی بود.   (اهم، سلاام)

ا.ت با ناباوری گفت:

+یعنی همه‌چی از قبل چیده شده بود...

هان جو جواب داد:

*تقریباً.

یه فایل دیگه روی صفحه باز شد.
این بار اطلاعات مربوط به تهیونگ بود.
تهیونگ با دیدن اسم خودش جلو رفت.

×این دیگه چیه؟

هان جو گفت:

*تهیونگ قرار بود فقط یه بخش کوچیک از نقشه باشه. فقط یه دلشکستگی.

تهیونگ با عصبانیت گفت:

×من هیچ‌وقت قبول نکردم!

*می‌دونم.

سکوت شد.
بعد صدای هان جو جدی‌تر شد.

*چون بعد از اینکه عاشق ا.ت شدی، دیگه طبق نقشه پیش نرفتی.

تهیونگ سر جاش خشک شد.
ا.ت هم چیزی نگفت.
هان جو ادامه داد:

*برای همین مجبور شدی از ا.ت فاصله بگیری.

جونگ‌کوک آروم پرسید:

-پس پیام‌های بعد از ازدواج چی؟

هان جو گفت:

*بیشترشون کار من نبود.

تهیونگ سرش رو بالا آورد.

×بعضی‌هاش کار من بود.

نگاه همه سمتش رفت.
تهیونگ آه کشید.

×می‌خواستم ا.ت رو بترسونم که دوباره باهام حرف بزنه... ولی وقتی فهمیدم کیان وارد ماجرا شده، دیگه نتونستم کنترلش کنم.

ا.ت آروم گفت:

+پس همه این مدت...

تهیونگ نگاهش کرد.

×می‌دونم. اشتباه کردم.

برای اولین بار هیچ تهدیدی توی صداش نبود.
فقط پشیمونی.
همون لحظه درِ کتابخونه باز شد.
چند نفر وارد شدن.
کیان بالاخره خودش رو نشون داد.
اما قبل از اینکه کسی چیزی بگه، جونگ‌کوک جلو رفت.

-تمومش کن.

هان جو چند لحظه نگاهش کرد.
بعد لبخند زد.

*آره...

نگاهش رو به ا.ت انداخت.

*وقتشه این بازی تموم بشه.

صفحه خاموش شد.
و با خاموش شدنش...
تمام پیام‌ها، عکس‌ها و فایل‌هایی که ماه‌ها زندگی ا.ت رو بهم ریخته بودن، برای همیشه روی صفحه باقی موندن.
اما هنوز یه سؤال وجود داشت.
چه کسی واقعاً دستور شروع این نقشه رو داده بود؟.............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.31(روایت از زبان ا.ت)چن...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.32(روایت از زبان جونگ ک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.29(روایت از زبان ا.ت)نم...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دوم p.28(روایت از زبان نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط