{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانمعشوقه خیانتکار

رمان:معشوقه خیانتکار.
پارت:16
ویو شوگا:
حالم خراب بود.چندین ظرف مشروب رو تموم کرده بودم و تلو تلو خوران داشتم میرفتم سمت ماشینم.گوشی رو از تو جیبم برداشتم،میخواستم به جیمین زنگ بزنم و بگم که حالم خرابه و خودشو واسه سرویس دادن بهم آماده کنه تا امشبم طعمشو بچشم.زدم رو شماره جیمین که بعد سه بوق گوشی جواب داده شد:
شوگا:الو...جیمینم،خوبی موچی کوشولو،امشب ددی نیازت داره...
داشتم حرف میزدم که با صدای بغض دار جیمین به خودم اومدم.
جیمین:شوگا......من ....من...
شوگا:تو چی؟چرا صدات اینجوریه؟چرا بغض کردی عزیزم؟
تو چرا های خودم غرق شده بودم که صدای مردی اومد:
جونگ لی:سلام،بهترین دستیار مافیای جهان.چطوری؟
صدا برام آشنا بود:
شوگا:جونگ لی تو تو خونه ی جیمین چیکار میکنی؟
جونگ لی:نگرانی،اخی، از من دیگه خدافظ،بقیه حرفارو سُیا بهت میزنه.
با صدای بلند غریدم:
شوگا:اگه یه مو از سر جیمین کم بشه جد و آبادتو به عزات میشونم......
داشتم حرف میزدم که صدای بوق پی در پی گوشی اومد.گوشی رو با عصبانیت پرت کردم، میخواستم شماره کوک رو بگیرم که یه خانوم وارد ماشین شد:
سُیا:حرکت کن.
شوگا:پیاده شک از ماشینم هرزه.
سُیا:اگه بخوای پیاده میشم ولی مطمئنم جون جیمین برات ارزش داره.
شوگا:وایسا ببینم،تو همون عفریطه ای هستی که جونگ لی میگفت.
سُیا:تو فرض کن عفریطه، برون بریم.
بدون هیچ حرفی شروع کردم به روندن ماشین.وسط راه می‌خواستم به جونگ کوک زنگ بزنم که گوشی رو از دستم گرفت:
سُیا:اگه میخوای ردی رو جیمین نیوفته فقط برون.
شوگا:اونوقت من باید به حرفای تو گوش بدم؟
سُیا:اگه سلامتی جیمین رو میخوای،آره!
گوشی رو ول کردم و تا مقصد روندم.حالم خوش نبود و با سرعت 210 میروندم. بلاخره رسیدیم به مقصد،پیاده شدم ک همراه اون زنیکه رفتم جایی که اون میگه،وارد یه اتاق شدیم که دیدم کوک نشسته روی یه صندلی و داره ناخوناشو میجوئه،آیو هم بود و داشت با گوشی ور میرفت.
آیو:خب،اوردیش،جمعمون جمعه،فقط...ام...فقط...اهان،فقط جیمین و تهیونگ کمن.
و بلد خندید.همراهش سُیا هم شروع کرد به خندیدن.در اتاق باز شد و جونگ لی اومد داخل.
به محض ورودش کوک رفت و یقشو گرفت:
کوک:تهیونگ و جیمین کجان؟
شوکه شدم.تلو خوردم. پرسیدم:
شوگا:تهیونگ هم اینجاس؟
آیو:چرا که نه،بدون باتم جونگ کوک که حال نمیده.
جونگ کوک نعره زد:
کوک:دهنتو بود سلیطه.
آیو یکم خودشو جمع و جور کرد،حالم خوب نبود و تلو تلو میخوردم،داشتم میفتادم که کوک گرفتتم.
شوگا:من الان جیمین و میخوام کوک.
جونگ لی:بدون شک دوتاتونم می‌بریم پیششون،ولی با یه شرط.
کوک:چی،چی میخوای؟چه شرطی؟
جونگ لی:عصبانی نباش.آروم.بشینید تا قرار دادو شروع کنیم.
جونگ کوک پوزخند زد.نشست روی مبل و گفت:
کوک:بگو،بنال اسکل پلشت.
جونگ لی:باید هر دوتون از مافیا بودن به نفع شرکت ما کنار بکشید.
کوک اینسری پوزخند نزد،قهقه زد.با صدای بلند.
کوک:استفا بدیم؟
جونگ لی:تصمیم با خودتونه.
مست بودم و مستیم تا استخونم نفوذ کرده بود. بدون اینکه بفهمم دارم چی میگم، گفتم:
شوگا:باشه،من کنار میکشم.فقط جیمین رو باید ببینم.
جونگ لی:نه نمیشه آقا پسر خوشگل،باید هر دوتون کنار بکشید.
کوک:لعنت بهت....لعنتی....
کوک بلند شد و کل اتاقو دور زد،بعد چندین دقیقه اومد نشست و گفت:
کوک:من قبول نمیکنم،شما حق اخاذی از ما رو ندارید،میدم پار*ت میکنن.
جونگ لی:که نه آره؟باش،خودت خواستی!
و دستشو آورد بالا که تو سر من و کوک ضربه ای زدن و هیچی نفهمیدیم.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۷)

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:...

رمان:معشوقه خیانتکار. پا...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:1...

My vampire 🦇 part2۱جیمین: میگم زیادی صمیمی نیستین ات : خب چه...

سناریو پارت ۹وقتی گوشیشو میکشی در میرینامجون : هی هی وایسا م...

خون آشام من My vampire 🦇 part20جیمین: تو ات : با منی جیمین: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط