{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:معشوقه خیانتکار.

رمان:معشوقه خیانتکار.
پارت:17
ویو جونگ کوک:
سرمو بلند کردم و چشامو باز کردم،همه چی تار بود،چند بار چشامو بستم و باز کردم و دیدم که تهیونگ کنارمه و هر دو به صندلی بسته شدیم.
شوگا و جیمین هم یکم اونطرف تر از ما بودن.با نگاه کردن به تهیونگ دلم غش رفت.سر و صورتش و کل بدنش خونی بود و عین بچه ها خوابیده بود.جیمینم خونی بود پس معلوم بود کتکشون زدن.تکونی به خودم دادم که صدای ناله تهیونگ بلند شد.
ته:آخ...
جونگ کوک:منم تهیونگ، خوبی عزیزم؟
تهیونگ که هنوز کامل چشاشو باز نکرده بود با شنیدن صدام گفت:
ته:کوک،تویی؟
کوک:اره،منم تهیونگ. خیلی اذیت شدی؟ببخشید،من معذرت میخوام.
به چشاش نگاه کردم،خالی از هر حسی بود. بی محابا گفت:
ته:ما تموم کردیم،لازم نیست نگرانم باشی.
کوک:بس کن ته،خواهش میکنم ول کن.الان تو شرایطی نیستیم که جر و بحث کنیم.
ته:تو به من نگفتی که مافیایی،من دیگه بهت اعتماد ندارم.
خواستم دهنمو باز کنم که شوگا گفت:
شوگا:اه،بسه دیگه،خفه شید.میفهمید ما الان کجاییم.
با شنیدن صدای شوگا جیمین چشاشو باز کرد و لب زد:
جیمین:شوگا،چجوری اومدی؟
شوگا:حالت خوبه جیمین؟ببخشید که این جا موندی به خاطر من.
جیمین:عب نداره.
تهیونگ با عصبانیت گفت:
ته:عب نداره؟واقعا به نظرت عیب نداره پارک جیمین؟ما الان ۲ روزه بدون آب و غذا اینجا اسیریم.معلوم نیست کنسرتامون چی شده و معلوم نیست بقیه بچه ها دارن چه عذابی میکشن،اونم فقط به خاطر اینکه این دوتا به ما نگفتن که رئیس باند مافیان.
کوک:آروم باش تهیونگ، به هر حال یه جوری از اینجا نجات پیدا می‌کنیم.
با تموم شدن حرفم، در اتاق باز شد،جونگ لی به همراه آیو و چند تا مرد اومده بودن داخل.
جونگ لی زل زد به من و پوزخندی به تهیونگ زد و گفت:
ته:پس نمیخوای به خاطر تهیونگ،قید مافیا بودنتون بزنی نه؟
با اینکه دیگه از تهیونگ هیچ انتظاری نداشتم ولی به خاطر من با صدای بلند داد زد:
ته:بس کن،من اگه بخوام زنده بمونم با کوک میمونم و اگه هم بخوام بمیرم با کوک میمیرم،لازم نیست اون به خاطر من زندگیشو به خطر بندازه.
شادی تو چشام موج میزد،آیو قهقهه زد،اومد کنار تهیونگ، چونشو گرفت و به چشای قهوه ای خوش رنگش نگاه کرد.وااااس،تا الان باورم نمیشد که چقدر دلم برای اون چشا تنگ شده.
آیو:که اینطور،لابد نظر تو هم همینه پارک جیمین!
جیمین:بدون شک.
آیو:باشه،فقط میخوام بلایی سرتون بیارم که نه تنها جونگ کوک و شوگا،بلکه کل طرفداراتون با دیدنش قطره های اشک از چشاشون بریزه.
کوک:چیکار میخوای بکنی هرزه؟(قصد توهین به طرفدارای آیو رو ندارم ها،من خودمم فنشم،فقط یه رمان تخیلیه)
آیو:هیچی،تو بیخیال شو ددی مافیا.
رفتن بیرون،برگشتم طرف تهیونگ و گفتم:
کوک:نمیخوام بگم ولی...
تهیونگ حرفمو قطع کرد و گفت:
ته:حتی اگه بگیم هم رابطمون تمومی نداره.
شوگا:اه،اه،جمع کنید این مسخره بازیارو که حالم بهم خورد.
کوک:حال به هم خوردنت واسه ما نیست داداش،واسه اینه که دیشب تا خرخره مست بودی و به امید جیمین بودی که خوب زد تو برجکت.
تهیونگ و من خندیدیم و شوگا با قیافه عصبی نگامون کرد.جیمین که از عصبانیت قرمز شده بود گفت:
جیمین:شوگا تو بازم مست کردی؟مگه بهت نگفتم دیگه حق مست کردن نداری؟هان؟
شوگا:ببین به عصابت مسلط باش بیبی،ددی فقط میخواست یکم کنارت خوش بگذرونه.
جیمین به حالت قهر نشست و شوگا مشغول خریدن ناز جیمین شد.
دیدگاه ها (۶)

رمان:معشوقه خیانتکار. پا...

سلام!چون خیلی ها به رمانم هیت دادن و من واقعا ناراحت شدم،تصم...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت...

عاشقان حسود پارت ۱۰زبونش رو دراورد و گفت جونگ اه : هیی نگاه ...

Blue Butterfly..Julie and tehyung Part 5ویو جولیهرسه تامون ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط