رمانمعشوقه خیانتکار

رمان:معشوقه خیانتکار.
پارت:18
ویو جونگ کوک:
حدود سه ساعت از رفتنشون می‌گذشت و ما خیلی گشنه بودیم که بازم در اتاق باز شد. آیو و سُیا اومدن داخل.هر کدوم یه سینی دستشون بود.
سینی ها رو گذاشتن زمین و به بادیگارد ها دستور دادن دستمونو باز کنن. اومد روبروی جیمین وایساد و گفت:
آیو:غذاتونو بخورید بچه کوچولو ها که بعدا قوت داشته باشید واسه انجام عملیات.
و بازم شروع کرد به قهقهه زدن.نمیدونم چرا فقط نگاهش روی جیمین و تهیونگ بود. رفتن بیرون از اتاق و ما مشغول خوردن غذا شدیم.
تهیونگ نوشیدنی که رنگ آبی داشت رو کامل سر کشید و گفت:
ته:خیلی خوشمزست.
جیمین:واقعا!بزا منم بخورم.
جیمینم کامل از اون نوشیدنی خورد ولی چون نوشیدنی دوتا بود من بخشیدمش به تهیونگ و شوگا هم به جیمین.
نیم ساعت از خوردن نوشیدنی می‌گذشت که جیمین و تهیونگ از حال رفتن.
با از حال رفتن اون دوتا،آیو وارد شد.
پوزخندی تحویل من و شوگا داد و بعد به بادیگارداش دستور داد اون دوتا رو ببرن تو اتاق های جداگونشون.
پاشدم و با حرص و عصبانیت یقشو گرفتم و لب زدم:
کوک:چه بلایی سرشون آوردی سلیطه؟
آیو:میفهمی به موقش.
و یقشو ول کردم تا قاتل نشم.
کوک:با توئم،زرتو بزن.
آیو:واقعا میخوای بدونی؟
شوگا:صد درصد.
آیو:نچ،باید حضوری ببینید تا دلتون بسوزه.
کوک:میخوای چیکار کنی؟
آیو نزدیکم شد و گفت:
آیو:هر کاری لازم باشه میکنم تا اون شرکتو از چنگ تو در بیارم جئون جونگ کوک.
و بعد رفت بیرون از اتاق.....
(بچه ها اینجاش و چن قسمتش میتونه خیلی عذاب آور باشه ولی خب چیکار کنم،تو رمان همیشه باید یکی رو عذاب داد😂)

ویو تهیونگ:
چشامو باز کردم دیدم تو یه اتاقم و روی یه تخت دراز کشیدم.یه دختر که موهای سیاه و خیلی بلندی داشت،یه لیوان آب ریخت برام و اومد کنارم نشست روی تخت و گفت:
دختر:خیلی خوابیدی تهیونگ جونم،حتما کابوس دیدی!
تهیونگ:تو کی هستی؟
دختر:ینی تو میخوای بگی عشق زندگیتو نمیشناسی؟(آره ارواح عمت😒)
تهیونگ:عشق زندگیم؟
دختره بی معطلی سر تکون داد و افتاد تو بغلم.لیوان آب رو داد دستم و گفت:
دختر:خیلی ازت ناراحت شدم،ددی بد!
لیوان آب رو از دستش گرفتم و سر کشیدم.آب تلخ بود،ولی مهم نبود.
دختره از بغلم اومد پایین و گفت:
دختر:تو یکم بخواب،منم میرم حاضر بشم.
و از اتاق رفت بیرون، بی سر و صدا روی تخت دراز کشیدم و حدود ده دقیقه بعد دختره با لباس س*ک*سی جیگری وارد اتاق شد،سینه هاش زده بود بیرون و برجستگی باسنش داشت دیوونم میکرد،باورم نمیشد من همون تهیونگم،من جلو هیچ دختری وا نمیدادم،از این بهتراست رد کرده بودم.
دختره روی تخت نشست و گفت:
دختر:شروع کنیم ددی؟
و بدون اینکه بزاره حرف بزنم پرید تو بغلم و لبامو مک زد.اینقدر خودشو بالا پایین کرد که احساس کردم آلتم خیلی بزرگ شده.تحریکم کرده بود و من آماده برای خوردنش.بلاخره وا دادم و برش گردوندم روی تخت و روش خیمه زدم.
نوازش سرم نمی‌شود و وحشیانه کل بدنشو مک زدم. پاشو از هم وا کردم و شروع کردم به لیس زدن و با زبون ارضا کردنش.وقتی کامل خیس شد بلند شد و دستی روی کمربندم کشید و شروع کرد به باز کردنش.
دختر:خیس کنم برات ددی؟
ته:زانو بزن ببینم چی بلدی.
شلوارمو از تنم در آورد و منم لباسمو از تنم در آوردم.با دیدن سایزم وحشت چشاشو گرفته بود ولی باید کارشو می‌کرد.شروع کرد به لیس زدن. خیلی ماهر بود،بلاخره وقتی لیس زدنش تموم شد بدون هیچ آمادگی یی کردم توش و جیغ بلندی زد. کارمو ادامه دادم تا کامل ارضا شدم و خسته افتادم روی تخت.....

ویو جونگ کوک:
من و شوگا رو از اتاق بیرون بردن و بردنمون به اتاقی که کلی دوربین و صفحه تلویزیونی داشت.منو روی یه صندلی نشوندم و شوگا رو روی یه صندلی دیگه.
آیو اومد داخل و با کنترلی که دستش بود تلوزیون های مطعلق به هر کدوممون رو پلی کرد.
دیدم که تهیونگ با دختری توی اتاق بود و داشتن عملیات انجام میدادن. میخواستم چشامو ببندم که آیو چشامو کامل باز نگه داشت. جونگ لی وارد اتاق شد و گفت:
جونگ لی:خیلی داره به تهیونگ و جیمین خوش میگذره.اون دخترا بهترین دخترای امسالمونن.
شوگا با عصبانیتی غیر قابل وصف بلند شود و گفت:
شوگا:چیکار کردین با جیمین معصوم من؟
جونگ لی:یه قرص کوچیک تحریک کننده و بهترین دختر سال.
داشتم از دیدن فیلم میمردم که داد زدم و گفتم:
کوک:تو چیکار کردی باهاش،چرا به خاطر ما اونا رو وارد بازی کثیفت میکنی؟
میخواست جوابمو بده که در زده شد و بادیگارد بزرگ جثه ای اومد داخل و گفت:

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

سلام!چون خیلی ها به رمانم هیت دادن و من واقعا ناراحت شدم،تصم...

تک پارتی،درخواستیموضوع:#هیوجین.....!وقتی ا_ت عکاسه و هیوجین ...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:...

P. 17

دوست پسر دمدمی مزاج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط