چه کنم زلزله ، با عشوه ی ویرانگری ات ؟
چه کنم زلزله ، با عشوه ی ویرانگری ات ؟
آتش سرخ لب و بوسه ی افسونگری ات
مثل مومی ست که قالب شده ی مشت تو است
دل من این دل بازیچه ی بازیگری ات
هان چه می شد اگر اشک آینه ای قیمت داشت ؟
سر گرانی نکنی این همه با مشتری ات
نیش تو کاسه ی دل نشکند و نوش لبت
پر کند کاسه ی دل از عسل دلبری ات
کاش چون سر زدن صبح بیایی با ناز
تا بپیچد همه جا عطر گل روسری ات
چنگ بر موی طلایی تو خورشید زنم
تا بسوزد تنم از آتش هم بستری ات
لب من جام تهی نیست از این باده بنوش
پر شد از خون دلم ساغر ناباوری ات
رخصتی تا گره از کار دلم باز کنم
دل من خورده گره با گره روسری ات
آتش سرخ لب و بوسه ی افسونگری ات
مثل مومی ست که قالب شده ی مشت تو است
دل من این دل بازیچه ی بازیگری ات
هان چه می شد اگر اشک آینه ای قیمت داشت ؟
سر گرانی نکنی این همه با مشتری ات
نیش تو کاسه ی دل نشکند و نوش لبت
پر کند کاسه ی دل از عسل دلبری ات
کاش چون سر زدن صبح بیایی با ناز
تا بپیچد همه جا عطر گل روسری ات
چنگ بر موی طلایی تو خورشید زنم
تا بسوزد تنم از آتش هم بستری ات
لب من جام تهی نیست از این باده بنوش
پر شد از خون دلم ساغر ناباوری ات
رخصتی تا گره از کار دلم باز کنم
دل من خورده گره با گره روسری ات
- ۶.۹k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط