{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح برفی امروز خواستم برایت بنویسم:

صبح برفی امروز خواستم برایت بنویسم:
«هوا سرد است...
دردت به جانم ؛
شال گردن نمی‌خواهی امسال؟»
یادم آمد
دوستم نداری دیگر.....
دیدگاه ها (۱۰)

رمان تو خود منی

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

سناریو کازتورا پارت۱

🎞 داستان زنانی که نان نداشتند ولی نان سال های جبهه ها را می ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p7کوک: خفه تو الا...

پارت سوم..... :)

📖 آکادمی آستریاپارت دوم | «آتش در برابر یخ»صبح روز بعد...حیا...

P6صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود.عمارت در سکوت سنگینی فرو رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط