شاگرد لوس من
شاگرد لوس من
پارت 9
حدوداً یه ربع میشد که آقای جئون داشت غر میزد و تهیونگ همونجوری پوکر فیس بهش خیره بود .
پ.ک: د جواب منو بده ، چرا اونو بردی بیرون؟!(با عربده)
ته: خب آقای جئون من یه سوال بپرسم؟!
تهیونگ همونجوری به حرفش ادامه داد و منتظر جواب نموند .
ته: من نباشم شما باشید آقای جئون ، مگه میتونید جلوی اون دو جفت چشم لوس چشده مقاومت کنید ؟!
پ.ک: چطور میتونی به پسرم اینجوری نگاه کنی؟(عربده)
پ.ک: برو بیرون .
ته: باشه .(با ارامش)
ویو نویسنده؛
تهیونگ همونجوری با ارامش و ریلکس پا شد و از اتاق خارج شد و در رو هم بست .
داشت میرفت سمت در خروجی عمارت که یهو اجوما پرسید .
اجوما: پسرم حال کوک چطوره؟!
تهیونگ تازه یادش اومد اصلا کسی به اون اسم وجود داره و سریع قدیم هاشو رو به طرف اتاق جونگکوک هدایت کرد .
جونگکوک همونجوری که سرش رو تو بالش نرمش فرو کرده بود و متوجه تقه هایی که به در میخورد نشد .
ویو تهیونگ؛
حدود 7 تقه ای به در زدم ولی جواب نشنیدم پس وارد اتاق شدم و این جونگکوک بود که شبیه یه بانی کوچولو روی یه تخت خیلی بزرگ مچاله شده بود و رو به شکم خوابیده بود ، صدای حق حق های ارومش توی فضای اتاق اروم میپیچید .
ویو جونگکوک؛
همینجوری داشتم گریه میکردم که یهو که دست نوازش بار روی کمرم حس کردم ، یعنی کی بود ؟
برگشتم تا ببینمش یهو یادم اومد ممکنه که تهیونگ باشه و من با این چشمای پف کرده و قرمز نمیتونم بهش نگاه کنم که تهیونگ صدام کرد ولی خودمو زدم به خواب .
ته: جونگکوک بلند شو میدونم که بیداری(اروم)
جونگکوک فقط هومی کرد ولی چند ثانیه بعد جسم خودشو توی آغوش گرم تهیونگ مشاهده کرد
تماس لپ های تپلش با سینه ی سخت و ورزیده تهیونگ باعث تضاد خیلی زیبایی میشد .
جونگکوک که از این رفتار تهیونگ تعجب کرده بود به چشمای تهیونگ نگاه کرد تا از شک دلش مطمئن بشه ولی کاش کور میشد و نگاه نمیکرد .
درست دیده بود چشمای تهیونگ طلایی بود .
و این یعنی تهیونگ خودش نبود که جونگکوک رو پذیرفته بود بلکه گرگش بود و جونگکوک با فهمیدن این موضوع به حق حق هاش شدت بیشتری داد ، انگار تصمیم داشت پیراهن تهیونگ رو غرق در اشک هاش کنه .
✨
✨
✨
✨
خب خب قشنگام اینم از این برین دنبال شرط ها , یه مدت عاف بزنم دخملا؟!
شرط ها
Like:55
Comment:50
Republish:17
پارت 9
حدوداً یه ربع میشد که آقای جئون داشت غر میزد و تهیونگ همونجوری پوکر فیس بهش خیره بود .
پ.ک: د جواب منو بده ، چرا اونو بردی بیرون؟!(با عربده)
ته: خب آقای جئون من یه سوال بپرسم؟!
تهیونگ همونجوری به حرفش ادامه داد و منتظر جواب نموند .
ته: من نباشم شما باشید آقای جئون ، مگه میتونید جلوی اون دو جفت چشم لوس چشده مقاومت کنید ؟!
پ.ک: چطور میتونی به پسرم اینجوری نگاه کنی؟(عربده)
پ.ک: برو بیرون .
ته: باشه .(با ارامش)
ویو نویسنده؛
تهیونگ همونجوری با ارامش و ریلکس پا شد و از اتاق خارج شد و در رو هم بست .
داشت میرفت سمت در خروجی عمارت که یهو اجوما پرسید .
اجوما: پسرم حال کوک چطوره؟!
تهیونگ تازه یادش اومد اصلا کسی به اون اسم وجود داره و سریع قدیم هاشو رو به طرف اتاق جونگکوک هدایت کرد .
جونگکوک همونجوری که سرش رو تو بالش نرمش فرو کرده بود و متوجه تقه هایی که به در میخورد نشد .
ویو تهیونگ؛
حدود 7 تقه ای به در زدم ولی جواب نشنیدم پس وارد اتاق شدم و این جونگکوک بود که شبیه یه بانی کوچولو روی یه تخت خیلی بزرگ مچاله شده بود و رو به شکم خوابیده بود ، صدای حق حق های ارومش توی فضای اتاق اروم میپیچید .
ویو جونگکوک؛
همینجوری داشتم گریه میکردم که یهو که دست نوازش بار روی کمرم حس کردم ، یعنی کی بود ؟
برگشتم تا ببینمش یهو یادم اومد ممکنه که تهیونگ باشه و من با این چشمای پف کرده و قرمز نمیتونم بهش نگاه کنم که تهیونگ صدام کرد ولی خودمو زدم به خواب .
ته: جونگکوک بلند شو میدونم که بیداری(اروم)
جونگکوک فقط هومی کرد ولی چند ثانیه بعد جسم خودشو توی آغوش گرم تهیونگ مشاهده کرد
تماس لپ های تپلش با سینه ی سخت و ورزیده تهیونگ باعث تضاد خیلی زیبایی میشد .
جونگکوک که از این رفتار تهیونگ تعجب کرده بود به چشمای تهیونگ نگاه کرد تا از شک دلش مطمئن بشه ولی کاش کور میشد و نگاه نمیکرد .
درست دیده بود چشمای تهیونگ طلایی بود .
و این یعنی تهیونگ خودش نبود که جونگکوک رو پذیرفته بود بلکه گرگش بود و جونگکوک با فهمیدن این موضوع به حق حق هاش شدت بیشتری داد ، انگار تصمیم داشت پیراهن تهیونگ رو غرق در اشک هاش کنه .
✨
✨
✨
✨
خب خب قشنگام اینم از این برین دنبال شرط ها , یه مدت عاف بزنم دخملا؟!
شرط ها
Like:55
Comment:50
Republish:17
- ۵۰۲
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط