{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★彡   Part 20 彡★

★彡   Part 20 彡★

آخخخ. من باز هم برای این خنده هاش ضعف رفتم.
ای بابا، به خودت بیا دیگه رینا.
این مرد هیچ چیز خاصی نداره که بخواد توجه ات رو جلب کنه.
فقط یکم خوشگله.
مهربونه.
با ملاحظه و ...
ساکت شو.
اگه یک بار دیگه، فقط یک بار دیگه به این مرد فکر کنم و تحسینش کنم اون وقت، خودم رو از پنجره ی همین شرکت پایین پرت میکنم.
یعنی،
اون چه حسی نسبت به من داره؟
خب معلومه. یه آدم اضافی که جفت پا پریده تو زندگیش.
چرا باید فکر کنم اون من رو می پذیره؟
باید احساساتی که هنوز رشد نکردن رو همین الان قطع کنم. نباید بزارم رشد کنه. چون اون وقت، واقعا قراره عاشق بشم.
هه.
عشق؟
کدوم عشق؟
عشق یعنی چی؟
هیچ وقت به جنس مخالف حسی نداشتم. پدری نداشتم که بهم عشق بده. اولین تکیه گاه زندگیم مادرم بود.
همین و بس.
عشق هیچ معنایی نداره رینا.
اگه داشت،
اگه داشت اون وقت اون مردک سنگدل مادرت رو ول نمیکرد.
اگه داشت زندگیتون الان تو آرامش بود. کنار مامانت.
اگه داشت،
اون مرد هرگز به خاطر عشقی که بهش توجه نشده بود باعث بدبختی من و مادرم نمیشد. اونم برای تموم عمرمون.
نمیدونم اون مرد الان از شاهکارش راضی هست یا نه؟
اما میدونم که من نیستم. مامان هم نیست.
خیلی جوون بودم که مامان اینطوری تنهام گذاشت.
خیلی بچه بودم که بابا، نه! اون لیاقت این اسم رو نداره.
خیلی بچه بودم که که اون آشغال، من رو اینطوری آسیب پذیر کرد.
من برای خیلی چیز ها جوون بودم.
و برای تجربه ی خیلی چیز ها، دیگه بزرگ شدم.
دیدگاه ها (۱۷)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

🍷 شراب قرمزقسمت اول: قراردادرینا با عصبانیت وارد سالن شد.«با...

استاد جئون part 4رینا: رسیدیم خونه جونگکوک الان باید می اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط