{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک مافیایی بیرحم

فیک مافیایی بی‌رحم
پارت ۴
[نامجون بعد از کشتن پدرش انتقام مادرشو گرفت و با جین و بقیه اعضا گروه مافیا شدن و نامجون وقتی ۲۰ ساله شد عاشق یک دوختر می‌شه و دختره بخاطر سروت نامجون باهاش بوده وقتی نامجون میفهمه خیلی ناراحت میشه و دختره رو میکشه از اون موقع از زنا و دخترا متنفر هست و فقط با اجوما خوبه چون خیلی مهربونه و مثل مادرشه ]
نامجون:خب چیکار کنم میخواست برام قهوه‌ شیرین نیاره [عربده ]
جین:یک روز اگر پشیمون شدی یدیگه پشیمونی فایده ای نداره اینو بدون و گذشته ها دیگه گذشته و نامجون همه مثل هم نیستن
ویو نویسنده
جین رفت و نامجون یکم پشیمون شده بود جین رفت پیش ات و درو باز کرد ات هنوز بیهوش بود جین رفت کنار تخت نشست
جین: یعنی تو همون بچه ی ۱۰ سال پیش هستی چقدر بزرگ شدی خوشکل تر شدی ولی هنوز شیطونی ات کم کم پلکشو باز کرد
جین:ات حالت خوبه
ات :چیه توهم میخای شکنجم بدی [بی حال]
جین: نه ات اینجوری نگو واقعا منو یادت نیست
ات : چرا باید یادم باشه [ پرو ]
جین: اشکال نداره به خورت سخت نگیر استراحت کن اجوماااااااااااااا
اجوما :بله پسرم [ از سالن آمد ]
اجوما : جانم پسرم
جین: برای ات غذا و آب بیاد تا همشو تموم نکرده از اتاق بیرون نیا باشه اجوما جونم
اجوما: باشه پسرم
جین رفت و اجوما با یک سینی پر غذا آمد
اجوما: بیا دختر همشو بوخور
ات : ولی من اشتها ندارم
اجوما: باید بخوری جون بگیری زود باش عزیزم
ات شروع به خوردن کرد و کل سینی رو تمام کرد
اجوما : که اشتها نداشتی [خنده ]
ات: عه اجوما مسخره نکن[دهان پر و خنده ]
نامجون پشت در وایساده بود و این دوتا رو تماشا می‌کرد
نامجون: [وقتی میخنده چه کیوت میشه نه نامجون اصلا کیوت نیست ]
نامجون: [درو محکم باز کردم ات لرزید و چاپستیک از دستش افتاد ] ات از فردا تا یک ماه دیگه نیاید ‌کار کنی به رحمت زربه وارد شده و امکان ناباروری زیاده و باید استراحت کنی حوصله حرفای جین رو ندارم اگر کاری باهات کردم به جین گفتی تیکه تیکت میکنم
نامجون رفت و ات شروع کرد به گریه کردن
اات : جوما برو بیرون میخام تنها باشم[بغض]
اجوما: باشه دخترم
اجوما رفت و ات تصمیم گرفت بره حموم
اجوما :پسرم برو ببینم ات بلایی سر خودش دنیاورده [نگران ]
نامجون : چی چرا باید باایی سر خودش آورده باشه [سرد]
اجوما: تروخدا پسرم برو ببین
نامجون رفت و وارد اتاق دختر شد ات داخل وان نشسته بود و گریه میکرد
ات: چرا باهام این کارارو میکنه مگه من چیکارش کردم یونا قهورو درست کرده بود من باید این قدر زجر بکشم خدایا چرا خلاصم نمیکنی تا وقتی خونه ی بابام بودم اون کتکم میزد الان که آمدم این جهنم نامجون شکنجم میده بازم من.......
.
.
💜خیلی خوب جوجه‌ها شرایط پارت بعدی ۱۵ لایک ۲۰ تا کامنت ببخشید اگر بد بود💜
دیدگاه ها (۸)

فیک مافیایی بی‌رحم اسلاید یک اتاق ناجون اسلاید دو اتاق جین ...

فیک مافیایی بی‌رحم خونه‌ نامجونتمام خونه‌ سیاه سفیده فقط اتا...

فیک مافیایی بی‌رحم پارت ۳شوگا آمد جین: شوگا حالش خوب میشه [ن...

مرسی از حمایتشان واقعا ممنونم

p9

#شراب_سرخPart:⁶²رفتم سمت در کلبه و داشتم باز میکردم کههههههه...

ات: فکرنمی کردم قبول کنه ولی باچیزی که شنیدم پشمام ریخت قبول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط