{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستیم و ساز بی خبری ساز کرده‌ایم

مستیم و ساز بی خبری ساز کرده‌ایم
غم را به حیله از سر خود باز کرده‌ایم

ای گلبن مراد، مکن سرکشی، مکن
کز آشیان به بوی تو پرواز کرده‌ایم

بر کنده‌ایم خانهٔ هستی، به موج اشک
ما، کار سیل خانه بر انداز کرده‌ایم

از داغ آتشین لب او همچو نای و نی
دل را به ناله، زمزمه پرداز کرده‌ایم

چون شبنمی که بر ورق گل چکد، رهی
اشکی نثارِ خواجه شیراز کرده‌ایم
دیدگاه ها (۰)

میزنم چنگ به این سازبرای دل تنـــهای خودمسر دهم نغمه پر در...

شب و روز مونس من غم آن نگار باداسر من بر آستان سر کوی یار با...

من از تبار تیشه‌ام ، با من غمی هست در ریشه‌ام احساس درد مبهم...

ای عشق نگفتی که چرا فکر فراری؟دردست بگویی که مرا دوست نداریم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط