My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:¹¹
هیونا برای اولین بار نه به عنوان آرمی نه به عنوان سر پرست بلکه قرار بود به عنوان بهترین طراح لباس سال اونجا حضور داشته باشه لباس بی نظیر قشنگ و شیکی پوشید که خودش دوخته بود لباسی که خیلی خوب انحنای بدنش رو به نمایش میگذاشت و جذابیت خودش و اندام رو به رخ میکشید رنگ قشنگ مشکی براق قدرت و ابهت خاصی میداد کفش های پاشنه بلندش و مدل راه رفتنش خود قدرت خانوم ها بود هیونا قبل از اینکه وارد جشن بشه پشت محل جشن اتفاقی چند تا از بادیگارد ها رو دید که داشتن با مردی که داخل ماشین بود صحبت میکردن همه چیز به نظر معمولی میومد ولی هیونا یه حس بدی به این موضوع داشت تا یکی از بادیگارد ها برگشت هیونا خودش رو قایم کرد و وارد جشن شد از مسئول جشن درخواست امنیت بالا تر کرد توی اون جمعیت چشمش به اعضا افتاد که نشسته بودن اطراف رو نگاه کرد و متوجه بادیگارد های کمپانی بی تی اش شد سمتشون رفت
هیونا: خوشحالم از دیدن دوبارتون
بادیگارد: همچنین خانوم پارک خوشحالم تونستین این همه موفق بشید
هیونا: ممنون میخواستم یه درخواستی بکنم
بادیگارد: بله بفرمایید
هیونا: امشب خیلی بیشتر از قبل حواستون به اعضا باشه گوش بزنگ و تیز باشید
بادیگارد: چشم ولی چیزی شده؟
هیونا: نه فقط برای احتیاط بیشتر قول بده این کار رو میکنی
بادیگارد: چشم قول میدم
هیونا: خیلی خیلی ممنون(با لبخند)
جونگکوک از دور تونست هیونا رو پیدا کنه اون عالی بنظر میرسید جونگکوک کنجکاو شده بود که چی باعث شده هیونا و بادیگارد ها حرف بزنه
جونگکوک: نامجون(اروم)
نامجون: بله(اروم)
جونگکوک: از هیونا دعوت میکنی بیاد پیش ما؟ (اروم)
نامجون: خب خودت برو جلو(اروم)
جونگکوک: نه خب...(اروم)
یهو جیهوپ از جاش بلند شد
جیهوپ: میرم از هیونا بخوام بیاد پیش ما
نامجون: چرا؟
جیهوپ: چون دلم براش تنگ شده
جونگکوک عصبی به جیهوپ نگاه کرد جیهوپ متوجه چهره اعصبانی جونگکوک شد ولی با لبخند سمت هیونا رفت جونگکوک چشمش رو از جیهوپ و هیونا بر نمیداشت
جیهوپ: خانوم خوشگله
هیونا با دیدن جیهوپ لبخند زد
هیونا: دلم برات تنگ شده بود
جیهوپ: وایستا وایستا ببینم این بانو هیونای خودمونه؟
هیونا لبخند زد دست جیهوپ رو گرفت و به چرخ زد
هیونا: آره تازه خیلی بهتر
جیهوپ: البته البته(لبخند)
هیونا: بقیه چطورن؟
جیهوپ: میخوام دعوتت کنم بیای سر میز ما بشینی
هیونا: براتون دردسر نمیشه؟
جیهوپ: نه نگرانش نباش
جیهوپ سمت هیونا هم شد و توی گوشش زمزمه کرد
جیهوپ: اخیرا حتی کمپانی دنبال یه فرصته تو رو برگردونه
هیونا خشکش زد نه از حرف جیهوپ از حرکتش مو های تنش سیخ شد لبخند زد
هیونا: وقتشه یکم براشون ناز کنم
جیهوپ: آفرین تا دیگه جرعت نکن تو رو از ما جدا کنن
\(◎o◎)/
صبر کنین دارم مینویسم
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:¹¹
هیونا برای اولین بار نه به عنوان آرمی نه به عنوان سر پرست بلکه قرار بود به عنوان بهترین طراح لباس سال اونجا حضور داشته باشه لباس بی نظیر قشنگ و شیکی پوشید که خودش دوخته بود لباسی که خیلی خوب انحنای بدنش رو به نمایش میگذاشت و جذابیت خودش و اندام رو به رخ میکشید رنگ قشنگ مشکی براق قدرت و ابهت خاصی میداد کفش های پاشنه بلندش و مدل راه رفتنش خود قدرت خانوم ها بود هیونا قبل از اینکه وارد جشن بشه پشت محل جشن اتفاقی چند تا از بادیگارد ها رو دید که داشتن با مردی که داخل ماشین بود صحبت میکردن همه چیز به نظر معمولی میومد ولی هیونا یه حس بدی به این موضوع داشت تا یکی از بادیگارد ها برگشت هیونا خودش رو قایم کرد و وارد جشن شد از مسئول جشن درخواست امنیت بالا تر کرد توی اون جمعیت چشمش به اعضا افتاد که نشسته بودن اطراف رو نگاه کرد و متوجه بادیگارد های کمپانی بی تی اش شد سمتشون رفت
هیونا: خوشحالم از دیدن دوبارتون
بادیگارد: همچنین خانوم پارک خوشحالم تونستین این همه موفق بشید
هیونا: ممنون میخواستم یه درخواستی بکنم
بادیگارد: بله بفرمایید
هیونا: امشب خیلی بیشتر از قبل حواستون به اعضا باشه گوش بزنگ و تیز باشید
بادیگارد: چشم ولی چیزی شده؟
هیونا: نه فقط برای احتیاط بیشتر قول بده این کار رو میکنی
بادیگارد: چشم قول میدم
هیونا: خیلی خیلی ممنون(با لبخند)
جونگکوک از دور تونست هیونا رو پیدا کنه اون عالی بنظر میرسید جونگکوک کنجکاو شده بود که چی باعث شده هیونا و بادیگارد ها حرف بزنه
جونگکوک: نامجون(اروم)
نامجون: بله(اروم)
جونگکوک: از هیونا دعوت میکنی بیاد پیش ما؟ (اروم)
نامجون: خب خودت برو جلو(اروم)
جونگکوک: نه خب...(اروم)
یهو جیهوپ از جاش بلند شد
جیهوپ: میرم از هیونا بخوام بیاد پیش ما
نامجون: چرا؟
جیهوپ: چون دلم براش تنگ شده
جونگکوک عصبی به جیهوپ نگاه کرد جیهوپ متوجه چهره اعصبانی جونگکوک شد ولی با لبخند سمت هیونا رفت جونگکوک چشمش رو از جیهوپ و هیونا بر نمیداشت
جیهوپ: خانوم خوشگله
هیونا با دیدن جیهوپ لبخند زد
هیونا: دلم برات تنگ شده بود
جیهوپ: وایستا وایستا ببینم این بانو هیونای خودمونه؟
هیونا لبخند زد دست جیهوپ رو گرفت و به چرخ زد
هیونا: آره تازه خیلی بهتر
جیهوپ: البته البته(لبخند)
هیونا: بقیه چطورن؟
جیهوپ: میخوام دعوتت کنم بیای سر میز ما بشینی
هیونا: براتون دردسر نمیشه؟
جیهوپ: نه نگرانش نباش
جیهوپ سمت هیونا هم شد و توی گوشش زمزمه کرد
جیهوپ: اخیرا حتی کمپانی دنبال یه فرصته تو رو برگردونه
هیونا خشکش زد نه از حرف جیهوپ از حرکتش مو های تنش سیخ شد لبخند زد
هیونا: وقتشه یکم براشون ناز کنم
جیهوپ: آفرین تا دیگه جرعت نکن تو رو از ما جدا کنن
\(◎o◎)/
صبر کنین دارم مینویسم
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۴.۸k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط