{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم p

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹¹ »
‌‌‌‌
لیلیا و هاکس اونجا رو به سرعت ترک کردن و رفتن یه جای خلوت‌
لیلیا : چه جالب
هاکس : فقط یکم دیگه تا نابودیه بی عدالتی(چون ممکن بود شنود کار گذاشته باشن هاکس این جمله رو گفت اما ما باید برعکس برداشتش کنیم که میشه پایان لیگ تبهکاران)
هاکس :لیلیا نظرت جیه امشب بریم بیرون شام؟
لیلیا دست به سینه به دیوار تکیه داد و گفت :بریم شازده
هردوشون‌ به سمت خونه هاشون رفتن.
از زبان لیلیا :مکان رو سریعا ترک کردم و به سمت خونم رفتم و بعد از چند دقیقه رسیدم و وارد خونم شدم و خیلی گشنم‌ شده بود پس برای خودم یه نهار کوچیک درست کردم و خوردمش‌ کمی ورزش و نرمش کردم تا سریع خالی بشم و بتونم برم حموم و بعد از اینکه از حموم اومدم موهامو سشوار کشیدم و رفتم توی اتاقم و خوابیدم ‌ساعت ۶:۲۷ دقیقه از خواب بیدار شدم شدم و دست و صورتم رو آب زدم و کش و قوسی به خودم دادم یه روتین پوستی کوچولو رو انجام دادم یه کرم سبک فقط صرفا جهت دافولی‌ تر شدنم زدم و خط چشم کشیدم‌ و ریمل زدم و عطرم‌ رو زدم و بعد واسه ی انتخاب لباس یه تاپ مشکی برداشتم و یه شلوار راسته گشاد مشکی و با یه گردنبد ظریف‌ و کفش سامبا مشکی ‌پوشیدم (پست بعد) و لوکیشنی که هاکس فرستاده بود رو چک کردم‌ و به سمت لوکیشن راه افتادم .
از زبان هاکس :بعد رفتن لیلیا منم مکان رو ترک کردم و بعد از ۱۵ دقیقه ای به خونم رسیدم و سریع رفتم دوش گرفتم و یه چیپس پنیری خوردم ( چیپس پنیری دوست داره ) ، و یه کمی خوابیدم و حدود ساعتای ۶:۱۰ دقیقه بیدار شدم و رفتم سمت کمد لباسام و بولیز جذب مشکی برداشتم و یه شلوار مشکی و کمربند و با یه ساعت نقره ای و یه انگشتر نقره ای و کفش مشکی پوشیدم (پست بعد) ‌و عطر مورد علاقمو‌ زدم و سوار ماشینم شدم و به سمت رستوران رفتم .
از زبان نویسنده :
هاکس بعد از ۱۰ دقیقه به رستوران رسید و منتظر لیلیا بود و دستاشو توی جیبش برد و یه جعبه کوچیک که توش حلقه بود رو از توی جیبش بیرون آورد و بهش زل زد و بعد به فواره ی آبی که سنگ کاری تزئین‌ شده زل زد و با خودش شروع کرد به حرف زدن
هاکس : اخه چطوری بهش بگم واقعا جرأت ندارم بهش این حلقه رو بدم ...
که لیلیا از دور صداش کردم و هاکس سریع جعبه رو گذاشت توی جیبش و برگشت سمت صدا و با لبخند سمت لیلیا رفتم
لیلیا نگاهی به هاکس کرد و گفت : خجالت نمیکشی؟
هاکس که متعجب شد پرسید : چی؟ خیلی بد به نظر میرسم؟
لیلیا خندید : خجالت نمیکشی اینجوری توی خیابون میگردی نمیگی ممکنه از این همه شدت خوشتیپی دخترارو بزنی بکشی قهرمان؟
هاکس کمی گونه هاش قرمز شد و سعی کرد نشون نده که خیلی ذوق مرگ شده گفت : خوب شدم؟
لیلیا : بودی ، حالا بیا بریم داخل‌
هردو باهم وارد رستوران شدن و رفتن داخل و روی صندلی نشستن‌ و هاکس روبه روی لیلیا نشست .
فضای رستوران شیک بود بالا ترین طبقه رستوران یک دیوار شیشه ای رو به دریا داشت و هاکس و لیلیا همونجا نشستن تا از تصویر دریا لذت ببرن‌ .
و دوتاشون‌ پاستا مکنچیز‌ سفارش دادن توی طول اماده شدنش‌ شراب الکل دار مینوشیدن‌ و صحبت میکردن‌ ‌.
هاکس : راستی هیچوقت از پدرت برام نگفتی
لیلیا که کمی مست کرده بود خندید و جام شراب رو توی دستش تکون داد و گفت : اون واقعا یه عوضی بود‌ ، چیزایی که از مادرم راجبش شنیدم خیلی کم بود
هاکس :مشتاقم بشنومش‌

#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی
#داستان_دابی #رمان_دابی‌ #وانشات_دابی
دیدگاه ها (۶)

اینم استایل لیلیا و هاکس برای پارت 11 ، پست قبل .نمیدونم چرا...

عیدتون مبارککک

اقا تویا هستم‌ ادیتور خیلی قبلا تر ، این ریدمان هم قدیمیه‌ د...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁰ »‌‌‌‌ بی خبر از اینکه د...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹³ »‌‌‌‌ ‌و از اون به بعد ...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁶ »‌‌‌دابی : درستهاز زبان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط