{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سر عادت نیست که وقتی می ­روی تا دم در همراهی­ ات می ­ک

از سر عادت نیست که وقتی می ­روی تا دم در همراهی­ ات می ­کنم
و بعد تا آخرین چشم ­انداز تا جایی که سر می­ چرخانی،
لبخند می ­زنی،
مبهوت رفتنت می ­شوم باز؛
آخر چیزی از دلم کنده می­ شود که می­ خواهم با چشمهام نگهش دارم.
لعنت به رفتنت که قشنگ می­ روی!

از سر عادت نیست که هیچوقت باهات خداحافظی نمی ­کنم، عشق من!
رفتنت همیشه یعنی برگشتن.

از سر عادت نیست که وقتی برمی­ گردی،
حتی موهای سرم می­ خندد؛
هیچ چیزی دل­ انگیزتر از برگشتنت نیست.
نارنجی! تو که نمی ­دانی،
وقتی برمی ­گردی،
دنیا پشت سرت بی­رنگ می ­شود.
دیدگاه ها (۱)

دنبال وجهی می گردمکه تمثیل تو باشدزلالی چشم هایتبی پایانی آس...

♪ نیمکت های خالیعبور تلخ لحظه ها را به سرشماری عمر برده اند♪...

چرا به یاد نمی‌آورم؟ مرا از به یاد آوردنِ آسمان و ترانه ترسا...

دنیــای بـی وفــــادنیــای دست هـا از هـــر دنیــایـی بـی وف...

سناریو بلولاک/قفل آبی

اپیزود دوم

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط