{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۵۳

پارت۵۳

لیژان و دینگ در حال تربیت بدنی سربازا بودن یکی از سربازا شمشیرش افتاد از دستش

دینگ یوشی.. ای احمق تو به درد سرباز بودن نمیخوری چرا اینجا اومدی
لیژان.. یکم بهتر برخورد کن
دینگ یوشی.. اینا یه مشت بی کاره هستن آوردنشون برای سرباز بودن من باید با این به‌درد نخور ها سرو کله بزنم

لیژان.. یکم سعی کن تحمل کنی منم دارم یادشون میدم
دینگ یوشی.. تو چی بهشون یاد میدی خودت حتا مبارزه کردن بلد نیستی
لیژان.. اما دارم تمام تلاشمو میکنم چرا درک نمیکنی
دینگ یوشی.. تو فقط یه دردسری
لیژان عصبی شد و رفت

دینگ یوشی..بعد چند ساعت استراحت از کارش پشیمون شد رفت تااز لیژان عذرخواهی کنه
رفت پیش لیژان دید داره اشپزی میکنه
بهش سلام داد لیژان بهش اهمیت نداد
دینگ یوشی.. دیگه بهم توجه نمیکنی
لیژان ..خیلی رو عصابی برو پیه کارت
دینگ یوشی.. خب گشنمه
لیژان.. فکر نکن بهت از غذام بدم
دینگ یوشی ..خب خودم درست میکنم

بعد دوتاشون داشتن اشپزی میکردن
دینگ یوشی.نمک کجاست
لیژان ..دسته منه اگه میخوایی بیا بگیرش
دینگ یوشی.. خب غذام خراب میشه خودت بیار
لیژان نمک داد دستش
دینگ یوشی.. سیب زمینی کجاست
لیژان.. جلوی چشماته

دینگ یوشی..اها دیدمش
دوتاشون اشپزیشون تموم شد و حالاغذاها آماده شدن
دوتاشونم یه غذایی درست میکردن کوفته برنجی
اسلایداول غذای لیژان
اسلایددوم غذای دینگ یوشی

اول لیژان کوفته برنجی های دینگ یوشی امتحان کرد
لیژان..خوب نپخته
دینگ یوشی..اخه توزوترداشتی میپختی ماله توکه اماده شود منم ماله خودمو سری اوردم که امتحان کنیم
یهو لیژان گفت
لیژان..اخخخخخخ
نمیدونی برای کوفته برنجی بایدبرنجوفاک کنی
توش سنگ بود

دینگ یوشی..اخه تاحالا درست نکردم باراولم بود
لیژان..مگه نگفتی بلدموفلان
دینگ یوشی..دندونت چطوره
لیژان..خوبه چیزی نشود
بعد دینگ یوشی غذای لیژان امتحان کرد
دینگ یوشی..وایییییی چقدرخوشمزست یعنی بدنیست
لیژان..معلومه که خوب شوده
دینگ یوشی اگه تو مسابقه غذات نمیسوخت متمعنم اول میشودی
لیژان..بیخیال منو یاداون مسابقه نداز
دینگ یوشی..میتونم بازم از غذات بخورم
لیژان ازین به بعد اروقت غذاخواستی بگو برات درست کنم
دینگ یوشی ..ازاین به بعد بایدهمیشه برام غذادرست کنی تا بهم مدیون نباشی
لیژان..بیخیال بیاغذامونو بخوریم

چن ژه یوان..یانی چی که بدون من غذامیخورین
لیژان..خب توعم بیا بخور
چن ژه یوان..برای این نیومدم فهمیدم لئووازکجا فهمیده که مارفتیم لوسی بهش گفته لیژان دینگ یوشی رفتن خوشگذرونی
دینگ یوشی..عه عوضی
چن ژه یوان..بهش سخت نگیر اینکاروکرده چون دوست داره

دینگ یوشی..ولش کن خودم ازش انتقام میگیرم
چن ژه یوان..هرجور مایلی
دیدگاه ها (۰)

پارت۵۴شوکای به ژان جادوی یاد میداد و ژان خیلی خوب یاد می‌گرف...

پارت۵۵ژان که افتاد یهویی پلاک زنجیر که تو مکان ممنوعه دیده ب...

پارت۵۲ییبو خوابش نمی‌برد رفت بیرون قدم بزنه که دید ژان بیرون...

پارت۵۱بعد همه یه پسرابهشون حمله کردنلینگه هه بعدز اینکه دید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط