#ارباب_کیم ♣️

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_64

+از اتاق شکنجه بیرون اومدم و رفتم توی اتاقمون و روی تخت نشستم که تهیونگ اومد داخل اتاق کنارم روی تخت نشست.

+وقتی که توی شرکت بودم قبل از اینکه عمت اینا بیان اینجا همیشه از پنجره شرکت برام نامه میومد.

ــ توش چی میگفت؟

+تحدیدم میکرد.
منم فکر میکردم که برای مردم آزاری داره اینارو میگه.
و تا موقعی که یوجین منو برد وگفت که خودش اون نامه هارو فرستاده.

ــ آها

+مطمئنم‌ یوجین هنوز زندس.

ــ باید تحقیق کنم.
من الان میرم باند جین خونس اگه چیزی خواستی بهش بگو.

+باشه.
حدود ساعت شیش بعد از ظهر بود روتخت دراز کشیدم و خوابیدم.
...
با بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم.
کسی کنارم نبود نگاهی به ساعت انداختم که ساعت دوازده شب رو نشون میداد.
یعنی اینقدر خوابالو شدم.
گشنم بود و از یه طرف حال نداشتم چیزی درست کنم بخورم.
تهیونگ هم خونه نبود از اتاق درومدم و سمت اتاق جین رفتم درو آروم باز کردم جین خوابیده بود.
عمارت هم تاریک بود میترسیدم پس رفتم بیدارش کنم.

+جینااا
جین

جین:هوم(خواب‌آلود)

+جینا من میترسم.

جین:چی شده؟

+گشنمه.
میشه برام غذا درست کنی؟

جین:مگه تهیونگ نیومده؟

+نه
اگه هم اومده بود بنظرت درست میکرد؟

جین:نه

+حالا میشه برام غذا درست کنی؟

جین:باشه بیا بریم.

+چون میترسیدم دست جینو محکم گرفته بودم جین هم دست منو محکم گرفته بود فک کنم بیشتر از من ترسیده بود.
آروم از پله ها داشتیم پایین میرفتیم که دستمون به کلید برق بخوره و لامپ عمارت رو روشن کنیم ولی پیدا نمیشد.
در عمارت آروم باز شد.
نگاهی به جین انداختم که مث سگ ترسیده بود.

+مثلاً خواستم نترسم‌.
صدای قدماش نزدیک و نزدیک تر میشد.
کنار دیوار که چوب خیلی بلند بود.
برش داشتم و رفتم کنار دیوار.

جین:میخوای چیکار کنی(آروم)

+هیسسس.

قدم اول رو که گذاشت رو پله چوب رو محکم زدم تو سرش.
که از پشت افتاد.

جین:زدیش؟

+آره

جین لامپ عمارت رو روشن کرد و با کسی که دیدم خشکم زد............

ادامه دارد................♣️
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی تهیونگ

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🫀 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی اون تورو دوست داشت ولی تو دوستش ندا...

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

پارت ۳

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط