#ارباب_کیم ♣️

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_63

+چی یعنی کار اونا بود؟

ــ میا که اینطور گفت.
حالا خوشحال نیستی تونستیم اونا رو پیدا کنیم.

+آره خوشحال.
الان کجان؟

ــ داخل اتاق شکنجه.

+میتونیم بریم باهاشون حرف بزنیم؟

ــ اگه تو بخوای آره میتونیم.

+منو ته با هم به اتاق شکنجه رفتیم و روی صندلی که اونجا بود نشستیم و عمه و شوهر عمه ته هم رو به رو مون بودن.

ــ می‌خوام همه چیز رو برامون توضیح بدید که چرا اون کارو کردید.

عمه ته:ما همچین قصدی نداشتیم فقط مجبور شدیم.
اون اون مارو تحدید کرد که اگه توی اون کشتی بمب نذاریم کل خوانوادمو میکشه.
منم چون خیلی از اینکه بلایی سر بچم بیاد به حرفاش گوش دادم.

ــ اون کی بود؟

عمه ته:مرد نبود مطمئنم یه دختر بود.

ــ تو این چند وقت باهاش تماس داشتی؟

عمه ته: ......‌‌‌‌......

ــ دوباره میپرسم باهاش تماس داشتی؟

عمه ته:یه روز قبل از اینکه تو بخوای با لونا ازدواج کنی.
اون تحدیدم کرد که میخواد لونا رو بکشه ولی فکر نمی‌کردم واقعا این کارو کنه(گریه)

+یعنی میگی لونا خودکشی نکرده؟

عمه ته:اون دست از سر شما برنمیداره.
همه جا شمارو زیر نظر داره.
حتی یوجین هم برای اون کار میکرد.
ولی اون حتماً بین تو و ا/ت فاصله میندازه.
هرکاری می‌کنه که ا/ت رو از تو جدا کنه.

ــ کجا میشه پیداش کرد؟

عمه ته:نمی‌دونم اون همیشه توی نامه برام چیزا رو می‌فرستاد.

+گفتی نامه.

عمه ته:آره یه نامه بود که دورش با نوار سیاه تزئین شده بود.

+نامه هم همیشه بوی خون میداد.

عمه ته:آره نامه همیشه بوی غذا میداد.

ــ تو از کجا میدونی؟

+بعداً برات تعریف میکنم.

عمه ته:میشه مارو به یه روستا بفرستی.

ــ چرا؟

عمه ته:حالا که دخترمون رو از دست دادیم دیگه نمی‌خوایم خلاف کنیم می‌خوایم آخر عمرمون اروم و بدون سر صدا زندگی کنیم.

ــ باشه فردا میفرستمتون.

ادامه دارد...................♣️
دیدگاه ها (۰)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۰| بعد از اون مهم...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شبلونا هنوز...

بعله !چون نمی خوایم یه حراااامی کله زرد بززززدل ترررررسو !!!...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

برای تو، پرسپولیستو فقط یه تیم نیستی؛یه اسم نیست که روی پیره...

🖤 پارت ۳: پیش من لازم نیست قوی باشیTokyo Revengers | Mikey ×...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”وقتی یه سنگو تو دریا میندازیف...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط