بازگشت عشق
🔮🎀 بازگشت عشق 🎀🔮
Part12
یکی پشت لیا گفت
اون فرد :سلام لیا خانم😈
اون فرد اورهان بود(همون طور که گفته اورهان دشمن این گروه هستش اون هم قدرت های داره)اورهان لیا رو کشید عقب
اورهان:پس اون کسی که منو زندانی کرده بود تو بودی حسابتو میرسم
چاعان خواست لیا رو از اورهان بگیره که اورهان گفت
اورهان:اگه دست از خطا کنی میکشمش
اورهان و لیا ناپدید شدن و لیا وارد مخفیگاه اورهان شد
چاعان:لیا 😭
یاعیز:نه نه دوباره😭
همه داشتن گریه میکردم
یاعیز:چاعان چی کار کنیم
چاعان:برمیگردیم پیش بابا و بعد میریم دنبال لیا
توانا:چاعان لیا لیا رو پیدا کنیم من تازه لیا رو پیدا کردم😭😭
چاعان:بریم
چاعان تو دلش :من تازه لیا رو پیدا کردم نمیزارم اورهان خرابش کنه😡من من
من
همه باهم رفتن پیش استاد صالح
توانا:استاد لیا 😭
صالح :چی شده لیا کجاست
آردا همه چیزو به صالح میگه همه باهم میرن زیر زمین (همون جایی که گفتم بچه ها اونجا هر کدوم بخش های مخصوصی داشتند)
صالح:بچه ها اینجا جاهای که شاید اورهان لیا رو اونجا برده باشه
چاعان:پس بریم پخش بشیم
صالح :نه باهم میریم تا بتونیم اورهان رو شکست بدیم و لیا رو نجات بدیم
چاعان:اوف باشه بریم زود تر
مخفیگاه اورهان
اورهان:با چه جرعتی فکر کردی اگه منو زندانی کنی دیگه گیرت نمیارم
لیا:😒
اورهان:میدونی تو دختر خوشگلی هستی پس یه شانس بهت میدم من فراموش میکنم که گیرم انداختی اما توم باید تو سمت من باشی و با قدرت کمکم کنی میدونی من آسیب دیدم نظرت چیه
لیا:بیا نزدیک
اورهان اومد نزدیک لیا با سر کوبید تو صورت اورهان
لیا:هرگز هرگز به دوستام خیانت نمی کنم و کمکت نمی کنم😏
اورهان:آخ دماغه دختر دیونه😤
نیم ساعت بعد
چاعان اینا لیا رو پیدا کردن
چاعان :لیا
حمله کردن به اورهان هر چی میکردن نمی شده همه داشتند آسیب میدیدن که یهو لیا با گریه گفت
لیا:.....
Part12
یکی پشت لیا گفت
اون فرد :سلام لیا خانم😈
اون فرد اورهان بود(همون طور که گفته اورهان دشمن این گروه هستش اون هم قدرت های داره)اورهان لیا رو کشید عقب
اورهان:پس اون کسی که منو زندانی کرده بود تو بودی حسابتو میرسم
چاعان خواست لیا رو از اورهان بگیره که اورهان گفت
اورهان:اگه دست از خطا کنی میکشمش
اورهان و لیا ناپدید شدن و لیا وارد مخفیگاه اورهان شد
چاعان:لیا 😭
یاعیز:نه نه دوباره😭
همه داشتن گریه میکردم
یاعیز:چاعان چی کار کنیم
چاعان:برمیگردیم پیش بابا و بعد میریم دنبال لیا
توانا:چاعان لیا لیا رو پیدا کنیم من تازه لیا رو پیدا کردم😭😭
چاعان:بریم
چاعان تو دلش :من تازه لیا رو پیدا کردم نمیزارم اورهان خرابش کنه😡من من
من
همه باهم رفتن پیش استاد صالح
توانا:استاد لیا 😭
صالح :چی شده لیا کجاست
آردا همه چیزو به صالح میگه همه باهم میرن زیر زمین (همون جایی که گفتم بچه ها اونجا هر کدوم بخش های مخصوصی داشتند)
صالح:بچه ها اینجا جاهای که شاید اورهان لیا رو اونجا برده باشه
چاعان:پس بریم پخش بشیم
صالح :نه باهم میریم تا بتونیم اورهان رو شکست بدیم و لیا رو نجات بدیم
چاعان:اوف باشه بریم زود تر
مخفیگاه اورهان
اورهان:با چه جرعتی فکر کردی اگه منو زندانی کنی دیگه گیرت نمیارم
لیا:😒
اورهان:میدونی تو دختر خوشگلی هستی پس یه شانس بهت میدم من فراموش میکنم که گیرم انداختی اما توم باید تو سمت من باشی و با قدرت کمکم کنی میدونی من آسیب دیدم نظرت چیه
لیا:بیا نزدیک
اورهان اومد نزدیک لیا با سر کوبید تو صورت اورهان
لیا:هرگز هرگز به دوستام خیانت نمی کنم و کمکت نمی کنم😏
اورهان:آخ دماغه دختر دیونه😤
نیم ساعت بعد
چاعان اینا لیا رو پیدا کردن
چاعان :لیا
حمله کردن به اورهان هر چی میکردن نمی شده همه داشتند آسیب میدیدن که یهو لیا با گریه گفت
لیا:.....
- ۵۲۲
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط