{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی غمگین، شبی بارانی و سرد ،

شبی غمگین، شبی بارانی و سرد ،

مرا در غربت فردا رها کرد،،

دلم در حسرت دیدار او ماند..

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد...

به من می گفت، تنهایی غریب است!!

ببین با غربتش با من چه ها کرد !!

تمام هستی ام❤️ بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید....

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد.......!!!
دیدگاه ها (۴)

پارت سوم..... :)

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟔جیمین:حالا چرا لبت ورم کردهپسر همونطور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط