پارت هشتم
پارت هشتم
هزار و یک شب
جیهوپ :داشتم فیلم میدیدم که دیدم ا/ت خابش برده همینجوری محو زیبایش بودم
که
یونگی:بدش بهم من میرم بخوابم اونم میبرم
جیهوپ:بیا اروم ببر بزار بیدار نشه
یونگی ویو
براید استایل بغلش کردم برمش تو اتاقش
گزاشتمش رو تخت یک لحضه
محوه زیبایش شده بودم لبام رو اروم
گزاشتم رو لباش لباش خیلی نرم بود
چند دقیقه داشتم لباش رو میبوسیدم
که نامجون اومد داخل
خیلی عصبی بود که اومد جلو یقیه منو گرفت
نامجون:همین که گفتم روش کراش دارم تو داری میبوسیش
اون از جیمین و جیهوپ حالا تو چند روز دیگه همه بچه هاهم مثل شماها میشن
یونگی:یعنی چی فقط تو قلب داری منم احساسات دارم
ا/ت:چرا دارین بالای سر من داد و بی داد میکنید من فردا باید برم دانشگاه
نامجون:ببخشید بگیر بخواب ما میریم
خوب بخوابی
ادامه پارت بعد
بعد حمایت من کلی وقت میکنم تا بنویسم بهم رحم کنید😭😢
فقط یک لایک و کامنت منو خوشحال میکن
هزار و یک شب
جیهوپ :داشتم فیلم میدیدم که دیدم ا/ت خابش برده همینجوری محو زیبایش بودم
که
یونگی:بدش بهم من میرم بخوابم اونم میبرم
جیهوپ:بیا اروم ببر بزار بیدار نشه
یونگی ویو
براید استایل بغلش کردم برمش تو اتاقش
گزاشتمش رو تخت یک لحضه
محوه زیبایش شده بودم لبام رو اروم
گزاشتم رو لباش لباش خیلی نرم بود
چند دقیقه داشتم لباش رو میبوسیدم
که نامجون اومد داخل
خیلی عصبی بود که اومد جلو یقیه منو گرفت
نامجون:همین که گفتم روش کراش دارم تو داری میبوسیش
اون از جیمین و جیهوپ حالا تو چند روز دیگه همه بچه هاهم مثل شماها میشن
یونگی:یعنی چی فقط تو قلب داری منم احساسات دارم
ا/ت:چرا دارین بالای سر من داد و بی داد میکنید من فردا باید برم دانشگاه
نامجون:ببخشید بگیر بخواب ما میریم
خوب بخوابی
ادامه پارت بعد
بعد حمایت من کلی وقت میکنم تا بنویسم بهم رحم کنید😭😢
فقط یک لایک و کامنت منو خوشحال میکن
- ۷۲
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط