{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من باران شده بودم

من باران شده بودم
باراني كه تر نمي كرد و دريا بودم
دريايي كه نمي نداشت
ذات بودم، ذات باران، بي عرَض و شكل، بي قطره و بي آب، مثل بخارات شن هاي مرطوب ساحل كه تنت را لمس مي كرد ولي تر نه
ذات بودم، ذات دريا كه غرق مي كرد، بي عرَض، بي نم و بي آب و بي عمق
تو بگو هر چيز تازه و مرطوب، كه ادراك مي كردي اما نمي ديدي
و اينها همه براي تو بود كه خودت ذاتِ ماءِ معين بودي، مثل يوسف در چاه، ولي ديده نمي شدي
دیدگاه ها (۲)

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

KIM V

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

نمیبخشمت p.22

..امشب مسیر جاده ام افتاده تا دریازیباتر از هر منظره -از هرک...

#شمال ورانندگیم دلم گرفتهيه همچين موقعايي دلم هوس يه جاي آرو...

تنهایی به صرفِ ساحل،در امتدادِ دریایی که موج هایش، لکنت گرفت...

دستاش دور بود واسه لمس کردنچشماشم دور بود آخه ، چشماش که معم...

فیک جدیدمقدمه – "یعنی می‌توانم فراموشت کنم؟"این جزیره هیچ تغ...

پر از دردم نمی خندم بگو با دل چه باید کرد؟که من خشکم تو "بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط