{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من باران شده بودم

من باران شده بودم
باراني كه تر نمي كرد و دريا بودم
دريايي كه نمي نداشت
ذات بودم، ذات باران، بي عرَض و شكل، بي قطره و بي آب، مثل بخارات شن هاي مرطوب ساحل كه تنت را لمس مي كرد ولي تر نه
ذات بودم، ذات دريا كه غرق مي كرد، بي عرَض، بي نم و بي آب و بي عمق
تو بگو هر چيز تازه و مرطوب، كه ادراك مي كردي اما نمي ديدي
و اينها همه براي تو بود كه خودت ذاتِ ماءِ معين بودي، مثل يوسف در چاه، ولي ديده نمي شدي
دیدگاه ها (۲)

جان من و جان ترا پیش ازین سابقه اي بود که گشت آشناالفت امروز...

وقتي ماجرا تمام شد و خواستي برگردي پيش من، برايم صداي مرغ ها...

كم كم چهره ات دارد از خاطرم پاك ميشودتصويري از نگاهت يادم نم...

"سهراب سپهری" ‌صدا کن مراصدای تو خوب استصدای تو سبزینه آن گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط