{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۵۲


هیوندا با خشم زل زد به یوری سپس تک ابرو بالا انداخت ..
هیوندا : بگو ببینم حالا پسرمون رو دوست داری که باهاش نامزد کردی ما از سر راه پیداش نکردیم که بخواهی دلشو بشکنی
جیمین بی صدا خندید سپس باز هم تکیه به مبل و نزدیک تر به یوری نشست
یوری تند آب دهنش را قورت داد تو دلش خدا خدا میکرد تا خوب حرف بزنه ... یوری : معلومه .. که دوسش دارم ...
جیمین خدا اذیت کردن ها سمتش خم شد و دو انگشت اش را سمته موهای گوشش برد و نرم پشت گوشش انداخت یوری تند پلک زد ولی چیزی نگفت و دیدش را از زمین نگرفت
جین : بیخیال خانمی نامزد جیمین ما رو اذیت نکن .. نگاهی به یوری انداخت
جین : واقعا ببخشید همسرم یه کوچولو رکه
یوری : خوبه که .. بهتر از این خانم
این بار لحن یوری کنایه دار بود سپس دستش را روی مبل گذاشت و دست گرم جیمین به دستش خورد تند دستش را برداشت و رو پای خودش گذاشت
هاری : یجین .. کجاست ؟
جونگکوک: عه راست میگه هوسوک هم نیست که
نامجون : اونا آخره هفته رو تو خارج میگذرونن
جونگکوک پا رو زمین گذاشت سپس بشقاب میوه خورد شده را برداشت و در دستش گرفت تیکه ای از توت فرنگی را برداشت و گذاشت در دهانش
جونگکوک: اونا رفتن خوشگذرونی ما بیچاره مگه تو اتاق کهنه خودمون صبح کنیم
هاری لبخند بر اثر خجالت زد سپس دست در دست جونگکوک قفل کرد و آروم گفت
هاری : همسرم چرا با دهن پر حرف میزنی
جونگکوک زل زد به هاری و دستش را بلند کرد همراه باهاش دست هاری هم بلند شد و سفت پشت دست هاری را بوسید ...
تهیونگ: یونگی هیونگ نیست ؟ اونم رفته
نامجون : نه خواب بود گفت برای شام بیدارش کنیم ....
اون سوک در فکر فرو رفته تنها به نقطه‌ای نامعلوم زل زده بود هوا یونگ دست رو دستش گذاشت سپس آروم گفت
هوا یونگ : اون سوک چی شده
اون سوک زود سمتش نگاه کرد و تند با تته پته گفت
اون سوک: نه چیزی نشده
هوا یونگ : رابطه تو و تهیونگ چطوره ؟
اون سوک زیر چشمی به تهیونگ نگاه کرد بلافاصله دید تهیونگ هم روش قفل شد و هر دو زل زدن بهم ولی این نگاه از طریق اون سوک شکست
اون سوک : خوبه .. آره خوبه
هوا یونگ : من خوب ترو میشناسم مثل خواهر کوچیک منی زیر دست من بزرگ شدی حالا میگی که چیزی نشده ؟ .. چی اینقدر اون سوک مهربون رو ناراحت کرده
اون سوک هر دو دستش را بهم گره زد و یخ بودن دست هایش را متوجه شد
دیدگاه ها (۳)

3 تفنگدار )پارت ۵۳اون سوک : اونی . آدم گاهی خسته میشه بی دلی...

3 تفنگدار )پارت ۵۴یوری : بس کن خودت زشتی جیمین : فقد بلدی چر...

3 تفنگدار )پارت ۵۱هر دو با قدم های و صدا پاشنه بلندش به آشپز...

( 3 تفنگدار )پارت ۵۰ یونا نرم سری تکون داد ... سپس جیمین بدو...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟒. جونگکوک وسایلو انداخت بغل ته و جلو ج...

پارت³که یهو جیمین اسلحشو گذاشت زمین و جونگکوک با تعجب به جیم...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط