3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۵۴
یوری : بس کن خودت زشتی
جیمین : فقد بلدی چرتو پرت بگی
یوری : نه اینکه خودت کم چرتو پرت نمیگی
جیمین عصبی از لای دندون هایش غرید
جیمین : ببین پا رو دمم نزار وگرنـ..
یوری : وگرنه چی ها بازم میخواهی با تجاوز کردن تهدیدم کنی
جیمین : بریم خونه دارم برات پرو شدی نه
یوری پر لبخند زد سپس نگاهی به بقیه انداخت تنها پچ پچ این دو بود سپس باز هم با لبخند گفت
یوری : آیی نامزد خشن و احمق من هستی دیونه
جیمین اخمش کم نشد سپس بیشتر به یوری نزدیک شد و با اخم پرنگی زل زده به یوری این گونه عطر مردانه تلخ بیشتر بینی یوری را اذیت میکرد
مخصوصا حالت نشست و گفته های خفن و بیش از حد مرموز ..
یوری : ببین آقا داری بیش از حدت میگذری
لبخند زوری رو لب هایش نشست ... ولی این حرف یوری تنها یک لبخند پر رو لب جیمین آورد سپس آروم تر گفت
جیمین : مگه من چیکار کردم دختر ... این تو بودی که با اون نگاه مزخرفت و زشتت بهم زل زدی بعدشم میگی شما از حدت میگذری ؟
یوری زل زد به چشم های جیمین تند پلک زد و نگاه پر از معنی بهم زل زده بودن تا اینکه صدا جونگکوک به گوش هر دو خورد و به جونگکوک نگاه کردن
جونگکوک: بح بح بد نگذره
جیمین تند سمتش نگاه کرد همان دقیقه جونگکوک هر دو ابرو بالا برد و پایین تند گوشه لبش را گزید سپس دست رو لبه مبل گذاشت
جونگکوک: یوری خانم جیمین آقا این حرفاتون رو تو اتاقتون بزنید
جیمین اخم کرد سپس بالشت کنارش را برداشت و سمتش پرت کرد اخم کرده با غیض گفت
جیمین : اگه مردی تو خونه از این حرفها بزن
یوری تند خندید و رو لج جیمین گفت
یوری : عه مگه چی گفت خوب راست میگه
تند نگاه خشنش را به یوری دوخت ولی یوری دیگر از این نگاه ها نمیترسید تیکه ای از خیار را در دهانش گذاشت سپس تکیه داد به مبل
یونا دختر کیوت جین سمته تهیونگ رفت سپس جلوش ایستاد با کیوتی لب زد
یونا : عمو ... برام بازم پشمک میخری
تهیونگ نرم لبخند زد سپس دست رو موهای یونا کشید آن چشم های شبیه مادرش و لب های غنچه ای کاسه صورت که از پدرش گرفته بود لبخند رو لب تهیونگ آورد
تهیونگ: معلومه خانم کوچولو برات میخرم
سمت اون سوک چشم دوخت ولی اون سوک فعلا در افکار خودش غرق بود برعکس همیشه این رفتار اون سوک هم برادرش هم تهیونگ را نگران میکرد یا حتی هاری و جیمین که به خوبی میدانست که چرا اینگونه ناراحت بود ...
یونا با آخم گفت
یونا : عمو برای همه هرچی میخره ولی برای خاله اون سوک لباس عروس نخرید ...
پارت ۵۴
یوری : بس کن خودت زشتی
جیمین : فقد بلدی چرتو پرت بگی
یوری : نه اینکه خودت کم چرتو پرت نمیگی
جیمین عصبی از لای دندون هایش غرید
جیمین : ببین پا رو دمم نزار وگرنـ..
یوری : وگرنه چی ها بازم میخواهی با تجاوز کردن تهدیدم کنی
جیمین : بریم خونه دارم برات پرو شدی نه
یوری پر لبخند زد سپس نگاهی به بقیه انداخت تنها پچ پچ این دو بود سپس باز هم با لبخند گفت
یوری : آیی نامزد خشن و احمق من هستی دیونه
جیمین اخمش کم نشد سپس بیشتر به یوری نزدیک شد و با اخم پرنگی زل زده به یوری این گونه عطر مردانه تلخ بیشتر بینی یوری را اذیت میکرد
مخصوصا حالت نشست و گفته های خفن و بیش از حد مرموز ..
یوری : ببین آقا داری بیش از حدت میگذری
لبخند زوری رو لب هایش نشست ... ولی این حرف یوری تنها یک لبخند پر رو لب جیمین آورد سپس آروم تر گفت
جیمین : مگه من چیکار کردم دختر ... این تو بودی که با اون نگاه مزخرفت و زشتت بهم زل زدی بعدشم میگی شما از حدت میگذری ؟
یوری زل زد به چشم های جیمین تند پلک زد و نگاه پر از معنی بهم زل زده بودن تا اینکه صدا جونگکوک به گوش هر دو خورد و به جونگکوک نگاه کردن
جونگکوک: بح بح بد نگذره
جیمین تند سمتش نگاه کرد همان دقیقه جونگکوک هر دو ابرو بالا برد و پایین تند گوشه لبش را گزید سپس دست رو لبه مبل گذاشت
جونگکوک: یوری خانم جیمین آقا این حرفاتون رو تو اتاقتون بزنید
جیمین اخم کرد سپس بالشت کنارش را برداشت و سمتش پرت کرد اخم کرده با غیض گفت
جیمین : اگه مردی تو خونه از این حرفها بزن
یوری تند خندید و رو لج جیمین گفت
یوری : عه مگه چی گفت خوب راست میگه
تند نگاه خشنش را به یوری دوخت ولی یوری دیگر از این نگاه ها نمیترسید تیکه ای از خیار را در دهانش گذاشت سپس تکیه داد به مبل
یونا دختر کیوت جین سمته تهیونگ رفت سپس جلوش ایستاد با کیوتی لب زد
یونا : عمو ... برام بازم پشمک میخری
تهیونگ نرم لبخند زد سپس دست رو موهای یونا کشید آن چشم های شبیه مادرش و لب های غنچه ای کاسه صورت که از پدرش گرفته بود لبخند رو لب تهیونگ آورد
تهیونگ: معلومه خانم کوچولو برات میخرم
سمت اون سوک چشم دوخت ولی اون سوک فعلا در افکار خودش غرق بود برعکس همیشه این رفتار اون سوک هم برادرش هم تهیونگ را نگران میکرد یا حتی هاری و جیمین که به خوبی میدانست که چرا اینگونه ناراحت بود ...
یونا با آخم گفت
یونا : عمو برای همه هرچی میخره ولی برای خاله اون سوک لباس عروس نخرید ...
- ۱۴.۷k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط