{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ثانیه ها گوش می کنم و چشمهایم را

به ثانیه ها گوش می کنم و چشمهایم را

می بندم

چقدر خسته ام

چقدر دلم می خواهد همینجا بین عبور و مرور

ماشین ها دراز بکشم

و دنیا را به ایستادن وا دارم

چقدر دلم می خواهد بروم بالاترین جای شهر

بایستم

و بلند بلند بخندم، به خودم و به

 دردهایی

 که هیچ درمانی برایشان تجویز

 نمی کنی ....

آه خدایا بیا هر دو دست بر داریم، تو

از ساختن انسان و من از سوختن ....ヅ
دیدگاه ها (۱)

.قدر آدمایی که زود عصبی میشن رو بدونید اینا همون لحظه داد می...

سَــــــــلامَتے پِسَــــــــرے کِہ کِنـــــارِ دوسـتـ د...

نــــــــــــه تو دروغگو نیستی من حواسم پرت است! گفته ...

والا ؟!

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط