به ثانیه ها گوش میکنم و چشمهایم را میبندم ، چقدر خسته ام
به ثانیه ها گوش میکنم و چشمهایم را میبندم ، چقدر خسته ام ، چقدر دلم میخواهد همینجا بین عبور و مرور آدمها و ماشینها دراز بکشم و زمان را متوقف کنم و دنیا را به ایستادن وا دارم ، چقدر دلم میخواهد به بالاترین نقطه شهر بروم و با صدای بلند بخندم ، به خودم و دردهایی که میکشم و هیچ درمانی ندارند بخندم ، خدایا بیا و نگهش دار این زندگی را .......
- ۵۸۱
- ۱۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط