اهوی من
اهوی من
پارت ۸۵
با سرعت رفتم تو اشپزخونه ک دیدم گلدون روی دست اهو افتاده خونی شده
بهار:اراد بخدا نمخواستم بندازمش
اراد:برو کنار پات تو شیشه ها نره
اراد از روی شیشه ها رد میشه اهو رو بغل میکنه میاره تو خونه میره لوازم پانسمان میاره و میشینه پیش اهو
اراد:بهار خورده شیشه هارو جمع کن تو پای کسی نره
اهو: تغصیر اون نبود ک گلدون افتاد رو دستم دعواش نکن
اراد: میفرستمش بره قبلیه
اهو:نه دیگ بزار باشه قول میدم دعوا نکنیم اراد بخاطر من بخاطر انا بزار باشه باشه؟(گردنشو کچ میکنه)
اراد: باشه اینقدر عشوه نریز شیشه هایی تودستو ورداشتم برو تو اتاق استراحت کن
اهو:عاشقتم
بعدش اهو اراد میبوسه میره تو اتاق
اراد میره پیش اهو
اراد:اون بارداره اذیتش نکن
بهار:چشم ببخشید فقط منو نفرست قبلیه نمخوام اونجا برم
اراد:بخاطر اهد ایندفعه رو میبخشمت حالا برو اتاق بالایی استراحت کن
رفتم شرکت حسابداری هام بهم ریخته بود بخاطر حسابدار هول ک اورده بودم همه ای حساب هارو اوردم خونه ک حسابشون کنم
رفتم تو اتاق پیش اهو ک دیدم انا بیداره بغلش کردم شروع کردم به بازی کردن(اسلاید دوم اراد انا)
(اهو)
از خواب بیدار شدم ک دیدم اراد انا دارن باهم دیگ بازی میکنند ک یواشکی ازشون عکس گرفتم رفتم پشت پنجره دیدم پارسا غزل امدن بدو بدو کردم رفتم دم در ک اراد هم امد دنبالم
اهو:بابا میخوای زن بگیری خب ازدواج کن چرا مخفی اینکارو میکنه
پارسا:به توچه اصلا یک بار مادرتو کشتی بستت نیست بزار زندگیمون بکنیم از موقع ک تو امدی یک اب خوش نذاشتی از گلومون بره پایین
غزل هی میخواست جلوشه بگیره ک چیزی نگه ولی نمیشه
پارسا:امشب تو اراد از این خونه میرید نمخوام قیافه هیچ کدومتون بیبینم فردا صبح نبینمتون
(اهو)
اشک تو چشام جمع شده بود غزل امد دستمو بگیره ک دستشو پس زدم....
پارت ۸۵
با سرعت رفتم تو اشپزخونه ک دیدم گلدون روی دست اهو افتاده خونی شده
بهار:اراد بخدا نمخواستم بندازمش
اراد:برو کنار پات تو شیشه ها نره
اراد از روی شیشه ها رد میشه اهو رو بغل میکنه میاره تو خونه میره لوازم پانسمان میاره و میشینه پیش اهو
اراد:بهار خورده شیشه هارو جمع کن تو پای کسی نره
اهو: تغصیر اون نبود ک گلدون افتاد رو دستم دعواش نکن
اراد: میفرستمش بره قبلیه
اهو:نه دیگ بزار باشه قول میدم دعوا نکنیم اراد بخاطر من بخاطر انا بزار باشه باشه؟(گردنشو کچ میکنه)
اراد: باشه اینقدر عشوه نریز شیشه هایی تودستو ورداشتم برو تو اتاق استراحت کن
اهو:عاشقتم
بعدش اهو اراد میبوسه میره تو اتاق
اراد میره پیش اهو
اراد:اون بارداره اذیتش نکن
بهار:چشم ببخشید فقط منو نفرست قبلیه نمخوام اونجا برم
اراد:بخاطر اهد ایندفعه رو میبخشمت حالا برو اتاق بالایی استراحت کن
رفتم شرکت حسابداری هام بهم ریخته بود بخاطر حسابدار هول ک اورده بودم همه ای حساب هارو اوردم خونه ک حسابشون کنم
رفتم تو اتاق پیش اهو ک دیدم انا بیداره بغلش کردم شروع کردم به بازی کردن(اسلاید دوم اراد انا)
(اهو)
از خواب بیدار شدم ک دیدم اراد انا دارن باهم دیگ بازی میکنند ک یواشکی ازشون عکس گرفتم رفتم پشت پنجره دیدم پارسا غزل امدن بدو بدو کردم رفتم دم در ک اراد هم امد دنبالم
اهو:بابا میخوای زن بگیری خب ازدواج کن چرا مخفی اینکارو میکنه
پارسا:به توچه اصلا یک بار مادرتو کشتی بستت نیست بزار زندگیمون بکنیم از موقع ک تو امدی یک اب خوش نذاشتی از گلومون بره پایین
غزل هی میخواست جلوشه بگیره ک چیزی نگه ولی نمیشه
پارسا:امشب تو اراد از این خونه میرید نمخوام قیافه هیچ کدومتون بیبینم فردا صبح نبینمتون
(اهو)
اشک تو چشام جمع شده بود غزل امد دستمو بگیره ک دستشو پس زدم....
- ۷.۹k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط