اهوی من
اهوی من
پارت ۸۴
اهو:جون به لبم کردی بگو
اراد:دکتر گفت تو ازمایش ک دیدم و معاینه ک کردم احتمال اینو میدم ک شما
اهو:بگو لعنتی
اراد:۵قلوه داشته باشید خودتون اماده کنید
اهو:نهههههههههههههه(باداد)
اراد:اون شب فکر کنم ک
اهو:بی تربیت
اراد:کی بود ک میگفت ت
اهو:خجالت بکش
اراد:۵ قلوه هم خوبه ها
اهو: عمش جعمش کنه
اراد: اره دیگ پس کی باید جعمش کنه باید اون وروجک بیاد جمعش کنه
اهو: چشمم روشن وروجک کی باز؟
اراد: ابجیم داره از قبلیه خونشام ها میاد الان فکر کنم رسیده
اهو:الان باید بهم بگی
اراد: خب منچمدونم ما خونشامم ها اصلا وقت برامونمهم نی شب باشه صبح باشه میرم
اهو: گوه میخورین راه بیوفت باید لباس بخرم
اراد: میخوای برای خواهرشوهرت خوشگل کنی
اهو: اره باز نره تو قبلیه خونشام بگه زن اراد شلخته بوده باید خودمو جذاب نشون بدم اومم
اراد: ووییییی خانوم جذاب
با اراد رفتیم لباس خریدم تو ماشین ارایش کردم رسیدم خونه وارد خونه شدم ک دیدم یک دختر ک قدش ۱۵۶ بود با موهایی بلند هویچی داره کیوت با انا بازی میکنه ک صدای پا شنید امد سمتم
بهار:سلام من بهارم
اهو:سلام کوچلو منم اهو زن برادرت
بهار دورم چرخید گفت
بهار:همونقدر جذاب ک اراد میگفت ودوست داشتنی ولی اهو من کوچلو نیستم من ۲ هزار سالمه از اراد بزرگ ترم رشدم کوچک بوده
امدمجوابشو بدم ک اراد امد بهار مثل این بچه ها پرید تو بغل اراد بهار تو بغل اراد انگار گم شد
بعد نشستن چای خوردن
اهو: میگم بهار بابامو غزل کجان؟ارسلان الیس؟
بهار: من ک امدم ارسلان الیس داشتن تو اشپزخونه هم دیگ رو میبوسید منو دیدنخجالت کشیدن رفتن بیرون پارسا هم داشت با غزل حرف عاشقانه میزد تا منو دید امد جمعش کنه ک من گفتم اگه میخواین تنها باشید میتونید برینمن انارو نگهمیدارم اونا هم از خدا خواسته رفتن
اهو:بزار بیان درستشونمیکنم وقتی با چوب به جونشون افتادم اون موقع میفهمن
بهار روشو به طرف اراد میکنه
بهار: اراد اهو ترو هم میزنه؟
اراد: اره بعد با مظلومیت سرشو میندازه پایین
بهار: الان وقتشه ک خواهر شوهر بازی در بیارم
بلند میشه یقه اهو رو میگیره
ک اراد جلوشو میگیره
(اراد)
منو انا تو بغل هم خوابیده بودیم(اسلایددوم اراد انا) این بچش یکم کوچک تره)
اهو بهار از موقع هی دعوا میکنن اشتی میکنن هی فوش میدن باز یکم حرف محبت امیز میزنن هم دیگ رو جر میدن باز هم دیگ رو میدوزن کلا یک وضعی داشتم سر انا رو نوازش میکردمک صدای شکستنچیزی وصدای جیغ بهار شنیدم...
پارت ۸۴
اهو:جون به لبم کردی بگو
اراد:دکتر گفت تو ازمایش ک دیدم و معاینه ک کردم احتمال اینو میدم ک شما
اهو:بگو لعنتی
اراد:۵قلوه داشته باشید خودتون اماده کنید
اهو:نهههههههههههههه(باداد)
اراد:اون شب فکر کنم ک
اهو:بی تربیت
اراد:کی بود ک میگفت ت
اهو:خجالت بکش
اراد:۵ قلوه هم خوبه ها
اهو: عمش جعمش کنه
اراد: اره دیگ پس کی باید جعمش کنه باید اون وروجک بیاد جمعش کنه
اهو: چشمم روشن وروجک کی باز؟
اراد: ابجیم داره از قبلیه خونشام ها میاد الان فکر کنم رسیده
اهو:الان باید بهم بگی
اراد: خب منچمدونم ما خونشامم ها اصلا وقت برامونمهم نی شب باشه صبح باشه میرم
اهو: گوه میخورین راه بیوفت باید لباس بخرم
اراد: میخوای برای خواهرشوهرت خوشگل کنی
اهو: اره باز نره تو قبلیه خونشام بگه زن اراد شلخته بوده باید خودمو جذاب نشون بدم اومم
اراد: ووییییی خانوم جذاب
با اراد رفتیم لباس خریدم تو ماشین ارایش کردم رسیدم خونه وارد خونه شدم ک دیدم یک دختر ک قدش ۱۵۶ بود با موهایی بلند هویچی داره کیوت با انا بازی میکنه ک صدای پا شنید امد سمتم
بهار:سلام من بهارم
اهو:سلام کوچلو منم اهو زن برادرت
بهار دورم چرخید گفت
بهار:همونقدر جذاب ک اراد میگفت ودوست داشتنی ولی اهو من کوچلو نیستم من ۲ هزار سالمه از اراد بزرگ ترم رشدم کوچک بوده
امدمجوابشو بدم ک اراد امد بهار مثل این بچه ها پرید تو بغل اراد بهار تو بغل اراد انگار گم شد
بعد نشستن چای خوردن
اهو: میگم بهار بابامو غزل کجان؟ارسلان الیس؟
بهار: من ک امدم ارسلان الیس داشتن تو اشپزخونه هم دیگ رو میبوسید منو دیدنخجالت کشیدن رفتن بیرون پارسا هم داشت با غزل حرف عاشقانه میزد تا منو دید امد جمعش کنه ک من گفتم اگه میخواین تنها باشید میتونید برینمن انارو نگهمیدارم اونا هم از خدا خواسته رفتن
اهو:بزار بیان درستشونمیکنم وقتی با چوب به جونشون افتادم اون موقع میفهمن
بهار روشو به طرف اراد میکنه
بهار: اراد اهو ترو هم میزنه؟
اراد: اره بعد با مظلومیت سرشو میندازه پایین
بهار: الان وقتشه ک خواهر شوهر بازی در بیارم
بلند میشه یقه اهو رو میگیره
ک اراد جلوشو میگیره
(اراد)
منو انا تو بغل هم خوابیده بودیم(اسلایددوم اراد انا) این بچش یکم کوچک تره)
اهو بهار از موقع هی دعوا میکنن اشتی میکنن هی فوش میدن باز یکم حرف محبت امیز میزنن هم دیگ رو جر میدن باز هم دیگ رو میدوزن کلا یک وضعی داشتم سر انا رو نوازش میکردمک صدای شکستنچیزی وصدای جیغ بهار شنیدم...
- ۷.۵k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط