بیبیکوچولومن

#بیبی_کوچولو_من
Part: ²⁹
‌«آی… جونگ‌کوک بزار زمین دارم خفه می‌شم!»
با تقلا تو بغلش و مشت‌زدن به شونه‌ش، سعی داشتم نجات پیدا کنم ولی مگه این آقا ول می‌کرد؟!

جونگ‌کوک – باید تا شرکت تو بغلم بمونی 😌

برو کنار بی‌شعور مردم دارن نگامون می‌کنن 😳

جونگ‌کوک – بذار نگاه کنن توی عمرشون بلخره یه صحنه درست حسابی میبینن

وای نه... این دیوونه داشت همینجوری تو پارکینگ شرکت بهم می‌چسبید! بدتر اینکه هنوز حتی کارت ورودمونو نزده بودیم.
بالاخره با یه تقه زدم به سرش، اونم غرغرکنان ولم کرد.
اما...

وقتی وارد لابی شدیم، همه‌ی نگاه‌ها رو خودمون قفل شد. یکی از منشی‌ها که قهوه دستش بود، همون لحظه سر خورد و قهوه رو ریخت!
اون یکی طوری نگامون می‌کرد انگار داره فیلم میبینه

جونگ‌کوک یقه‌شو صاف کرد، خیلی شیک گفت:

– خب صبح به‌خیر همگی. به کارتون برسید 😐
(بعد آروم تو گوشم) – ضایع شدیم کوچولو 😬

تو ضایع‌مون کردی نه من، اون خنده‌ی دندون‌نما بعد بغل چی بود؟ فکر کردی تو فیلم کره‌ای‌ای؟ 😒

جونگ‌کوک – اگه فیلم باشه تو نقش دختر مغروره‌ای 😏

وارد آسانسور شدیم...
اما بدشانسی اونجا تموم نشد...

در آسانسور بسته شد و ما با کی گیر افتادیم؟
پارک جیمین.
با اون نگاه تیزش که هر چیزی رو می‌فهمید.

جیمین:
– صبح بخیر... خانمِ... درمانگر 😏

جونگ‌کوک صاف ایستاد، منم خواستم یه چیزی بگم که جیمین سرشو کج کرد و گفت:

– ببینم... یه سوال کوچیک.
دیشب ساعت یک نصف شب، کی بود که تو بالکن اتاق جونگکوک یه قهقهه‌ی دخترونه زد؟!

من: 😳
جونگ‌کوک: 😐
سکوت مرگبار.

جیمین همونطور که لبخند شیطنت‌آمیزش رو حفظ کرده بود، با ته‌لهجه‌ی تهدیدکننده گفت:

– من نمی‌دونم چی بینتونه. ولی می‌دونم یکی از شماها بدجور دستشو کرده تو لونه‌ی زنبور. مخصوصاً اگه این رابطه واقعاً وجود داشته باشه...

یعنی چی؟ 😨

– یعنی من به عنوان دست راست رئیس، نباید چیزی رو ازش قایم کنم... ولی اگه واقعاً یه چیزایی هست، خب... باید یه مهمونی راه بندازیم، نه؟ 😏

جونگ‌کوک که فهمید شوخی می‌کنه، فقط نفسشو داد بیرون و آروم خندید. ولی من؟
من هنوز داشتم تو ذهنم تحلیل می‌کردم که چجوری تو یه پارت، از بغل عاشقونه رسیدیم به لو رفتن رابطه!

در آسانسور که باز شد، جیمین رفت بیرون و گفت:

– فقط یه توصیه... دفعه‌ی بعد، وقتی همکارتون داره شما رو بغل می‌کنه، مطمئن شین دوربین امنیتی خاموشه 😌

وای جونگ‌کوک این دیوونه ما رو رسماً اسیر کرد 😫

جونگ‌کوک:
– مهم نیست کی بفهمه. من به همه می‌گم این دختر... مالِ منه.

و اون لحظه، با اون لحن جدی و نگاه خالصش... قلبم لرزید.
-----
#جونگکوک #پارک_جیمین #کیپاپ #بی_تی_اس #آرمی #بنگتن #کیدراما #سرگرمی #رمان #فیک #فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگکوک
دیدگاه ها (۰)

#بیبی_کوچولوی_منپارت ۳۰ – (پایان)پاییز آروم‌آروم داشت خودش ر...

سلاممم حالتون چطوره؟؟ اومیدوارم عالی باشید.تابستون بهتون خوش...

#بیبی_کوچولو_منPart: ²⁸جونگ‌کوک با اون قیافه‌ی جدیِ مثلاً ما...

#بیبی_کوچولو_منPart: ²⁷دستمو گرفت، این بار بدون تردید.نه مثل...

ارمان عشق و نفرت پارت 5صبح شد آت خیلی درد داشت کوک رفت غذا پ...

سرزمین با شکوه نگهبان آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط