بیبیکوچولومن

#بیبی_کوچولو_من
Part: ²⁷

دستمو گرفت، این بار بدون تردید.
نه مثل قبل که انگار شک داشت یا لج کرده بود...
الان یه حس گرم و خواستنی بینمون بود، یه چیزی شبیه آرومی بعد یه عالمه دعوا.

سوار ماشینش شدیم. موزیک ملایمی از ضبط پخش می‌شد. آهنگِ آرومی که نمی‌شناختمش، ولی... عجیبه، حس می‌کردم انگار برای همین لحظه ساخته شده.

کجا می‌ریم؟

– یه جای معمولی... ولی خاص برای من.

نگاهش کردم. همون خونسردِ همیشه بود، ولی چشم‌هاش یه چیز دیگه می‌گفتن. یه چیزی که هنوز نمی‌فهمیدم اما حسش می‌کردم.
کمی بعد کنار یه پارک خلوت وایساد. سکوت، نور خورشید که از بین درختا رد می‌شد، صدای پرنده‌ها...

اینجا همون جای خاصه؟

– آره... من وقتی بچه بودم، مادرم منو می‌آورد اینجا.
از وقتی از دستش دادم، دیگه نیومده بودم.
ولی دلم خواست امروز بیام… با تو.

نفس تو سینم گیر کرد.
جونگ‌کوک؟ اون جونگ‌کوکِ بدقلق و گنده‌لاتِ همیشه، داشت از مادرش، از دلتنگی و حسش حرف می‌زد؟ اونم به من؟

متأسفم… نمی‌دونستم.

– نمی‌خواستم کسی بدونه. ولی تو... نمی‌دونم، یه کاری می‌کنی که دلم بخواد بگم. حتی چیزایی که همیشه قایمشون کردم.

قلبم تیر کشید.
جونگ‌کوک با همه دیوونه‌بازی‌هاش، با همه‌ی کل‌کل‌ها و غرورش، یه قلب داشت.
و الان داشت اجازه می‌داد من اون قلبو ببینم.

من همیشه فکر می‌کردم تو فقط یه رئیس خشنی. هیچ وقت فکر نمی‌کردم یه پسر دلتنگ، با این‌همه حس توی دلش باشی.

– اگه همه‌ی منو ببینی، بازم کنارم می‌مونی؟

سکوت کردم… بعد آروم، خیلی آروم گفتم:

آره… می‌مونم.

یه لحظه نگاهم کرد، بعد لبخند زد.
نه اون لبخند مغرورانه و حرص‌درار همیشگی… یه لبخند واقعی، پر از حس.

جونگ‌کوک:
– بریم یه بستنی بگیریم؟
من از غم و حرفای سنگین می‌ترسم، ولی بستنی خوبه، آرومم می‌کنه.

اگه وانیلی باشه، منم پایه‌ام.

– وانیلی؟ جدی؟
بله! اگه شک داری شرط ببندیم.

– تو شرط ببندی می‌بازی کوچولو.

مااااه نشو… فقط بستنی بخر قبل اینکه پشیمون شم.
---
#جونگکوک #جئون_جونگکوک #جیمین #پارک_جیمین #کیپاپ #بی_تی_اس #آرمی #بنگتن #بنگتن_بویز #موسیقی #کیدراما #سرگرمی #رمان #فیک #فیک_بی_تی_اس #رمان_بیبی_کوچولوی_من #فیک_جونگکوک
دیدگاه ها (۰)

#بیبی_کوچولو_منPart: ²⁸جونگ‌کوک با اون قیافه‌ی جدیِ مثلاً ما...

#بیبی_کوچولو_منPart: ²⁹‌«آی… جونگ‌کوک بزار زمین دارم خفه می‌...

#بیبی_کوچولو_منPart: ²⁶دستش هنوز تو دستم بود… نه محکم، نه بی...

#بیبی_کوچولو_منPart: ²⁵از اتاق جلسه که بیرون زدیم، پا به پای...

black flower(p,307)

P. 17

آدم های صبور..،یه خصوصیت عجیب دارن،بی نهایت لبخند می زنن ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط