بیبیکوچولومن
#بیبی_کوچولو_من
Part: ²⁸
جونگکوک با اون قیافهی جدیِ مثلاً مافیایی، جلوی یه دکه بستنی وایساده بود و با فروشنده بحث میکرد:
– آقا گفتم دوتا وانیلی بده، نه یه وانیلی و یه توتفرنگی، آخه قیافهی این دختره الان قاطی کرده نگاه کن 😐
جونگکوک! اینهمه داد و بیداد نکن، یه بستنیه نه معاملهی اسلحه 🙄
– واسه تو هر چیز کوچیکی هم مهمه کوچولو.
(رو به فروشنده) آقا لطفاً قبل از اینکه این بترکه بده وانیلی رو 😐
بالاخره بستنیهامونو گرفتیم و رفتیم روی یه نیمکت زیر درخت نشستیم.
آفتاب ملایمی میتابید و صدای خشخش برگا زیر پامون حس آرامش میداد... البته تا وقتی بستنی من نصفه نشده بود.
جونگکوک:
– هی! گاز نزن اونجوری بستنی رو، آدم میترسه نگاهت کنه 😳
بستنیه جونگکوک، خوراکیه، باید خورده بشه دیگه، با لبخند نوازشش کنم مگه؟ 😐
– حداقل مثل دخترا بخورش، نه مث یه گودزیلا که با بستنی دشمنی قدیمی داره 😐
پس چی؟ مث تو که بستنی رو مث عطر تست میکنی هی نگاش میکنی و نمیخوری؟ 🤨
– من مودبم، تو بیادب. فرق ما همینه 😌
مودب تویی که صبح تا شب با اسلحه تو کمربندت میچرخی؟! 😐
اون "مودبیت"و بذار دم در شرکت، خطرناکه 😒
یه لحظه ساکت شد، بعد زد زیر خنده. صدای خندهش واقعاً قشنگ بود. از اون خندههایی که کم میشنوی اما وقتی میشنوی، یه جایی توی دلت گرم میشه...
جونگکوک:
– باورت نمیشه ولی... از وقتی تو وارد زندگیم شدی، حتی بستنی خوردن هم خوشمزهتر شده.
قلبم یهجوری شد...
نه اینکه چیز خاصی گفته باشه، ولی اون لحن، اون نگاه... انگار اولین بار بود بدون شوخی، بدون دعوا، یه چیزی واقعی میگفت.
جونگکوک... تو زیادی خاصی.
واسه آدمی مثل من... زیادی بزرگی.
آروم سرشو نزدیکتر آورد.
نه زیادی که بترسم، فقط انقدر که نفسهام قاطی بشن.
– واسه تو همونقدرم که باید باشم، نه کم، نه زیاد... فقط کافیه باورم کنی.
نفس عمیقی کشیدم...
باید باورش کنم؟
شاید وقتشه...
---
#جونگکوک #جئون_جونگکوک #جیمین #پارک_جیمین #کیپاپ #بی_تی_اس #آرمی #بنگتن #بنگتن_بویز #موسیقی #کیدراما #سرگرمی #رمان #فیک #فیک_بی_تی_اس #رمان_بیبی_کوچولوی_من #فیک_جونگکوک
Part: ²⁸
جونگکوک با اون قیافهی جدیِ مثلاً مافیایی، جلوی یه دکه بستنی وایساده بود و با فروشنده بحث میکرد:
– آقا گفتم دوتا وانیلی بده، نه یه وانیلی و یه توتفرنگی، آخه قیافهی این دختره الان قاطی کرده نگاه کن 😐
جونگکوک! اینهمه داد و بیداد نکن، یه بستنیه نه معاملهی اسلحه 🙄
– واسه تو هر چیز کوچیکی هم مهمه کوچولو.
(رو به فروشنده) آقا لطفاً قبل از اینکه این بترکه بده وانیلی رو 😐
بالاخره بستنیهامونو گرفتیم و رفتیم روی یه نیمکت زیر درخت نشستیم.
آفتاب ملایمی میتابید و صدای خشخش برگا زیر پامون حس آرامش میداد... البته تا وقتی بستنی من نصفه نشده بود.
جونگکوک:
– هی! گاز نزن اونجوری بستنی رو، آدم میترسه نگاهت کنه 😳
بستنیه جونگکوک، خوراکیه، باید خورده بشه دیگه، با لبخند نوازشش کنم مگه؟ 😐
– حداقل مثل دخترا بخورش، نه مث یه گودزیلا که با بستنی دشمنی قدیمی داره 😐
پس چی؟ مث تو که بستنی رو مث عطر تست میکنی هی نگاش میکنی و نمیخوری؟ 🤨
– من مودبم، تو بیادب. فرق ما همینه 😌
مودب تویی که صبح تا شب با اسلحه تو کمربندت میچرخی؟! 😐
اون "مودبیت"و بذار دم در شرکت، خطرناکه 😒
یه لحظه ساکت شد، بعد زد زیر خنده. صدای خندهش واقعاً قشنگ بود. از اون خندههایی که کم میشنوی اما وقتی میشنوی، یه جایی توی دلت گرم میشه...
جونگکوک:
– باورت نمیشه ولی... از وقتی تو وارد زندگیم شدی، حتی بستنی خوردن هم خوشمزهتر شده.
قلبم یهجوری شد...
نه اینکه چیز خاصی گفته باشه، ولی اون لحن، اون نگاه... انگار اولین بار بود بدون شوخی، بدون دعوا، یه چیزی واقعی میگفت.
جونگکوک... تو زیادی خاصی.
واسه آدمی مثل من... زیادی بزرگی.
آروم سرشو نزدیکتر آورد.
نه زیادی که بترسم، فقط انقدر که نفسهام قاطی بشن.
– واسه تو همونقدرم که باید باشم، نه کم، نه زیاد... فقط کافیه باورم کنی.
نفس عمیقی کشیدم...
باید باورش کنم؟
شاید وقتشه...
---
#جونگکوک #جئون_جونگکوک #جیمین #پارک_جیمین #کیپاپ #بی_تی_اس #آرمی #بنگتن #بنگتن_بویز #موسیقی #کیدراما #سرگرمی #رمان #فیک #فیک_بی_تی_اس #رمان_بیبی_کوچولوی_من #فیک_جونگکوک
- ۳.۲k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط