{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش تو چقدر می آید به قامتم

آغوش تو چقدر می آید به قامتم
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم

می پوشمت که سخت برازنده ی منی
امشب به شب نشینی خورشید دعوتم

خوشوقتی صدای تو از دیدن من است
من هم از آشنایی تان با سعادتم !

با خود تو را به اوج، به معراج می برم
امشب اگر به خاک بریزد خجالتم !

بازار شام کن شب مان را به موی خود
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم !

بر شانه ام گذار سرانگشت برف را
کوهم ولی تمام شده استقامتم …

من سیرتم همان که تو می خواستی شده
لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!

جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم
این است از تمامی دنیا غنیمتم

با من بمان که نوبت پیروزی من است
چیزی نمانده است به پایان ف
دیدگاه ها (۱۴)

به تــــو عادت دارم مثل پروانه به آتش،مثل عابد به عبادتو تــ...

حق نداری به کسی دل بدهی ، الّا من . . .پیش روی تو دو راه است...

سروده های عاشقانه اماول از سلول گهای خاکستریمغزم می گذرندسپس...

・・・.تو همیشه نیمه ی پر لیوان را می دیدی ومن نیمه ی خالی آن ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط