با دهانت شعر گفتم، گاه هم بوسیدمت

با دهانت شعر گفتم، گاه هم بوسیدمت
وقت شادی گریه کردم، وقت غم بوسیدمت
من که زندانی و زندانبان خود بودم عجیب
از خودم بیرون زدم در هر قدم بوسیدمت
در سفر از مه: زمانی رابعه... گاهی فروغ...
بی‌نقاب عاشق شدم این‌جا "خودم" بوسیدمت
عشق، غمهای فراوانی به قلبم هدیه داد
پس چرا حس می‌کنم اینقدر کم بوسیدمت؟
دیدگاه ها (۶)

عاشقانه های شبنم

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۸‌جونگکوک پوزخند در...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁴ویو میکا_____اولین چیز...

سلطانِ ویرونه ی قلبم،سلام...این قلبی که دارم اَزَش حرف می زن...

نسیم خنکی که ناخوانده مهمان اتاق کوچک و دنج من شده بود، گاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط