با دهانت شعر گفتم گاه هم بوسیدمت

با دهانت شعر گفتم، گاه هم بوسیدمت
وقت شادی گریه کردم، وقت غم بوسیدمت
من که زندانی و زندانبان خود بودم عجیب
از خودم بیرون زدم در هر قدم بوسیدمت
در سفر از مه: زمانی رابعه... گاهی فروغ...
بی‌نقاب عاشق شدم این‌جا "خودم" بوسیدمت
عشق، غمهای فراوانی به قلبم هدیه داد
پس چرا حس می‌کنم اینقدر کم بوسیدمت؟
دیدگاه ها (۶)

به خلوت رفتم و روی تو دیدمنشان  از طاقِ  ابروی  تو دیدمدو چش...

دل از دست زمانه تشت خون استچو دریائی خروشان پُر جنون استشده ...

شب که می شود برای ستاره ها از عشقمان بگواز بوسه های یواشکی ا...

می خواستیم باران بباردو بی هواتر از همیشهدل به زمزمه ی بودنم...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_251اروم خودمو بهش نزدی...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۱۰سعي كرد عادي و نرمتر با قضی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط